eitaa logo
مجهولات
318 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
819 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
این غمگین ترین چیزی میشه که امشب دیدی.
اینم حق ترینش
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_صد و چهار: استوکیومتری حسبنا الله ... نعم الوکیل ... نعم المولی و نعم النصیر
و پنج: عناصر آزاد درگیریش با من علنی شده بود ... فقط بچه ها فکر می کردن رقابت شیمیه ... بعضی ها هم می گفتن ... - تدریس تو بهتره ... داره از حسادت بهت می ترکه ... کار به آوردن سوال های المپیاد کشیده بود ... سوال ها رو که می نوشت ... اکثرا همون اول ... قلم ها رو می گذاشتن زمین ... اما اون روز ... با همه روزها فرق داشت ... ـ این سوال سال * المپیاد کشور * با پوزخند خاصی بهم نگاه کرد ... - جزء سخت ترین سوال ها بوده ... میگن عده کمی تونستن حلش کنن ... نگاه های بچه ها چرخید سمت من ... و نگاه من، بدون اینکه پلک بزنم ... به تخته گره خورده بود ... - خدایا ... این یکی دیگه خیلی سخته ... به دادم برس ... ـ آقا چرا یه سوالی رو میارید که خودتون هم نمی تونید حل کنید؟ ... گند می زنید به روحیه ما ... و بچه ها باهاش هم صدا شدن ... هر کدوم در تایید حرف قبلی یه چیزی می گفت ... و من همچنان به تخته زل زده بودم ... فرامرز از پشت زد روی شونه ام و صداش رو بلند کرد... - بیخیال شو مهران ... عمرا اگه این سوالش مال سن ما باشه ... المپیاد دانشجوها یا بالاتربوده ... بین سر و صدای بچه ها ... یهو یه نکته توی سرم جرقه زد... - آقا اصال غیر از اورانیوم ... عناصر پرتوزا در طبیعت به طور آزاد یافت نمیشن ... عناصر این گروه اصلا وجود خارجی ندارن و فقط به صورت آزمایشگاهی تولید میشن ... مطمئنید عنصرهایی که توی گزینه هاست درسته؟ ...ـ میگم احتمالا طراح سوال ... موقع طرح این ... مست بوده عقلش رفته بوده تعطیلات ... آقا یه زبون به برگه اش می زدید ... می دید مزه شراب میده یا نه؟ ... جمالتی که با حرف اشکان ... شرترین بچه کلاس کامل شد ... - شایدم اونی که پای تخته نوشته ... دیشب زیادی خورده بوده ... و همه زدن زیر خنده ... برای اولین بار ... سر کلاس ... با حرف هایی که خودش می زد ... و جمالتی که دیگران رو مسخره می کرد ... مسخره اش کردن ... جذبه و هیبتش شکست ... کسی که بچه ها حتی در نبودش بهش احترام می گذاشتن ... از اینکه خلق و خوی مسخره کردن بین بچه ها شایع شده بود ... و قبح شراب خوردن ریخته بود ... ناراحت بودم ... اما این اولین قدم در شکست اون بود ... @mjholat
جون😔😂
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید سلام یه سوال میشه یه راهنمایی کنی برا یه کسی که فارغ از درس و کنکور شده و دنبال کار ترجیحا کار با موبایل و ایناست و حتی کارای دیگه چه کارایی خوبه و آیا جایی میشناسی برای این کارا ؟ممنون میشم ✨
مجهولات
📪 پیام جدید سلام یه سوال میشه یه راهنمایی کنی برا یه کسی که فارغ از درس و کنکور شده و دنبال کار ترج
سلام ممبر اولش اینکه صادقانه تا برای آموزش و تخصص و مدرک و حتی فقط اسم اینکه دوره فلان استادو رفتی هزینه نکنی، جای پیشرفتت خیلی محدوده ولی برای شروع و استارت آشنایی با فریلنسری و دورکاری با موبایل و لپ‌تاپ، اینارو نگاه کن✨ آموزش های پیشنهادی: ✅آشنایی با فریلنسری https://www.aparat.com/v/niw3iu4 ◀️آشنایی با سایت های فریلنسری برای پروژه گرفتن https://azadkarsho.ir/course-category/sitefrelance/ بهترین سایتهای فریلنسری: https://www.karlancer.com/ https://ponisha.ir http://typeiran.com/ https://www.anjammidam.com/ https://rayamarketing.com/
ساعتی که شنبه ها از دانشگاه برمی‌گردم:))😂
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگِ قشنگ از کفِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد .. دل ِتنها به چه شوقی پی ِیلدا برود؟
اینقدر قشنگ خبر امتحانو داد که از همین امشب دارم برا سه‌شنبه می‌خونم حق این استاد گرفتن ۲۰ تو درسشه برا در رفتن تمومِ خستگیاش:)✨
اصفهانیا بابت اختراع گز واقعا ازتون ممنونم💘
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_صد و پنج: عناصر آزاد درگیریش با من علنی شده بود ... فقط بچه ها فکر می کردن
و ششم: برده به زحمت، خودش رو کنترل کرد ... - نه من که طبیعی بودم ... ولی راست می گید ... شاید طراحش خورده بوده ... و اشکان ول کن نبود ... ـ احتمالا اولش حسابی خورده ... پشت سرش هم حسابی ... خورده ... آخه اونجا هر کی یه اشتباه کوچیک کنه ... به شکر خوردن می اندازنش ... ـ آره احتمالا تو هم اونجا بودی ... داشتی کنار طرف، شکر می خوردی ... تا یه چی میشه اونجا این طوری ... اونجا اینطوری ... تو تا حالا پات رو از حوزه استحفاضیه استان بیرون گذاشتی؟ ... کنترل اوضاع، حسابی داشت از دستش خارج می شد ... دو بار با خودکار زد روی میز ... - بسه دیگه ... ساکت ... تا مودبانه ازتون می خوام ... حواستون جمع باشه ... و بعد رو کرد به من و خندید ... - تو هم مخی هستی ها ... اشتباهی ایران به دنیا اومدی... باید * به دنیا می اومدی ... محکم زل زدم توی چشماش ... ـ شما رو نمی دونم ... ولی من از نسل اون ایرانی هایی هستم که وقتی صدام دکل نفتی * رو زد ... و همه دنیا گفتن فقط بزرگ ترین مهندس های امریکایی می تونن اون فاجعه رو مهار کنن ... یه گروه کارگر ایرانی رفتن جمعش کردن ... ایرانی اگر ایرانی باشه ... یه موی کارگر بی سوادش شرف داره به هیکل هر چی خارجیه ... برده روحش آزاده، جسمش در بند ... اما ما مثل احمق ها ... درگیر بردگی فکری شدیم ... برده فکری ... دیر یا زود خودش ... با دست خودش ... به دست و پای خودش غل و زنجیر می بنده ... کلاس یه لحظه کپ کرد ... اون مهران آرام و مودب ... که حرمت بداخالق ترین دبیرها رو حفظ می کرد ... جلوی اون ایستاده بود ... سکوت کالس شکست ... صدای سوت و تشویق بچه ها بلند شد ... و ورق برگشت ... از اون به بعد هر بار که حرفی می زد ... چشم بچه ها برمی گشت روی من ... تایید می کنم یا رد می کنم یا سکوت می کنم ... و سکوت به معنای این بود که رد شد ... اما دلیلی نمی بینم حرفی بزنم ... جای ما با هم ... عوض شده بود ... و من هم صادقانه ... اگر نقدی که می کرد، صحیح بود ... می پذیرفتم ... و اگر درباره موضوع، اطلاعاتم کم بود ... با صراحت می گفتم ... ـ باید در موردش تحقیق کنم ... @mjholat
مجهولات
همچنان ازش کاملا بی‌خبریم ولی یه راه پیدا کردیم که شاید بشه کمکش کرد. یجور امید آخر.. ممنون میشم امش
هر چند که راه ما به سرانجام نرسید ولی اون برگشت و ظاهراً شرایطش بهتر شده:)✨ ممنون از دعاهاتون🥲 حالا دوباره برگردیم تو کانال التماس دعا برای خودم😔😂