eitaa logo
مجهولات
319 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
820 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته •°قسمت صد و سی و پنجم°• جذام ... !!! به هر طریقی بود ... باالخره برنامه معرفی تموم
•°قسمت صد و سی و ششم°• مروارید غواص اتوبوس ایستاد ... خسته و خواب آلود ... با سری که حقیقتا داشت از درد می ترکید ... از پله ها رفتم پایین ... چند قدم رفتم جلو و از جمع فاصله گرفتم ... هوای تازه، حالم رو جا آورد و کمی بهتر کرد ... همه دور هم جمع شدن و حرکت، آغاز شد ... سعید یکم همراه من اومد ... و رفت سمت دوست های جدیدش ... چند لحظه به رفتارها و حالت هاشون نگاه کردم... هر چی بودن ولی از رفقای قبلیش خیلی بهتر بودن ... دخترها وسط گروه و عقب تر از بقیه راه می رفتن ... یه عده هم دور و برشون ... با سر و صدا و خنده های بلند ... سعید رو هم که کاری از دستم برنمی اومد ... که به خاطرش عقب گروه حرکت کنم ... منتظر نشدم و قدم هام رو سریع تر کردم ... رفتم جلو ... من ... فرهاد ... با 3 تا دیگه از پسرها ... و آقایی که همه دکترا داشت و دکتر صداش می کردن ... جلوتر از همه حرکت می کردیم ... اونقدر فاصله گرفته بودیم که صدای خنده ها و شوخی هاشون ... کمتر به گوش می رسید ... فرهاد با حالت خاصی زد روی شونه ام ... ـ ای ول ... چه تند و تیز هم هستی ... مطمئنی بار اولته میای کوه؟ ... ولی انصافا چه خواب سنگینی هم داری ... توی اون سر و صدا چطور خوابیدی؟ ...و سر حرف زدن رو باز کرد ... چند دقیقه بعد از ما جدا شد و برگشت عقب تر ... سراغ بقیه گروه ... و ما 4 نفر رو سپرد دست دکتر ... جزو قدیمی ترین اعضای گروه شون بود ... با همه وجود دلم می خواست جدا بشم ... و توی اون طبیعت سرسبز و فوق العاده گم بشم ... هوا عالی بود ... و از درون حس زنده شدن بهم می داد ... به نیمچه آبشاری که فرهاد گفته بود رسیدیم ... آب با ارتفاع کم ... سه بار فرو می ریخت ... و پایین آبشار سوم ... حالت حوضچه مانندی داشت ... و از اونجا مجدد روی زمین جاری می شد ... آب زالل و خنکی ... که سنگ های کف حوضچه به وضوح دیده می شد ... منظره فوق العاده ای بود ... محو اون منظره و خلقت بی نظیر خدا بودم ... که دکتر اومد سمتم ... ـ شنا بلدی؟ ... سرم رو آوردم باال و با تعجب بهش نگاه کردم ... ـ گول ظاهرش رو نخور خیلی عمیقه ... آب هر چی زالل تر و شفاف تر باشه ... کمتر میشه عمقش رو حدس زد ... به نظر میاد اوجش یک، یک و نیم باشه ... اما توی این فصل، راحت باالی 3 متره ... ناخودآگاه خنده ام گرفت ... @mjholat
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روان درمانی ،کوتاه و موثر 😇 مامان فاطمه👇🏻عضو بشید 🧕🏻@maman_fatemeh1376
امروز بالاخره یه دوره عزت نفس و اعتماد به نفس رو به پایان رسوندم عزت نفس! تعریفش اینه که -خودتو همون‌طور که هستی بپذیری، و عاشقش باشی- فارغ از موفقیت‌ها، داشته‌ها، خانواده، و... همینی که خدا خلق کرده رو! بازم همون‌طور که فکر میکردم، بالا بودن کاملا بستگی به خودسازی داره:) یه وجدان که بخاطر اشتباهات در آزاره، عزت نفس خیلییی ضعیف می‌سازه! مکانیزم عزت نفس اینه‌. و وقتی خطاهای زیادی کنی، وجدانت اصلا اجازه نمیده خودتو بپذیری و عزت نفست به حداقل می‌رسه🤌 اعتماد به نفس اما مکانیزمش اینه: ۱. باور داشته باشی که می‌تونی کاری رو انجام بدی ۲. بری و برای یاد گرفتنش آموزش ببینی و تلاش کنی عامل اول به تنهایی میشه اعتماد به نفس کاذب و خودشیفتگی عامل دومم به تنهایی میشه افرادی که کلی هزینه دوره های مختلف و فلان میکنن و آخرم هیچی نمیشن.. هر دو هم اگر به تنهایی باشه، منجر میشه به ناامیدی مطلق و فروپاشی عزت نفس‌.
بچه‌ها جون برا دخترخالم دعا کنید نی‌نی‌ش صحیح و سالم به دنیا بیاد🥲🤌
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید https://eitaa.com/mjholat/17489 واقعاااا حق بود و خیلی از گره های ذهنیم و باز کرد :) میشه یکم بیشتر راجبشون حرف بزنی؟ واقعا نیاز دارم
زمان: حجم: 1.7M
- تعریف عزت نفس - نشونه های عزت نفس پایین
زمان: حجم: 1.6M
- راه‌های افزایش عزت نفس قسمت اول
زمان: حجم: 1.8M
- راه‌های افزایش عزت نفس قسمت دوم
زمان: حجم: 979.5K
- راه‌های افزایش عزت نفس قسمت سوم "اصلی‌ترین دلیل و اصلی‌ترین راه" +پیوست https://eitaa.com/mjholat/17506
زمان: حجم: 1.7M
قسمت آخر اعتماد به نفس