eitaa logo
مجهولات
317 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
820 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از قهوه تلخ
آنِت✨️
استایل زمستونی فقط مال کساییه که سینوزیت ندارن. ما باید با بسته بندی و پلمب بریم بیرون که خون تو مغزمون منجمد نشه. - Sinsin @TwitteDaneshjo
قلب
اصلا از اینکه امروز خورشید خانم اینطور بهم لبخند می‌زنه راضی نیستم اصلا از اینکه فردا دانشگاه بازه راضی نیستم اصلا از اینکه میان ترم شیمی و کوئیز زبان سر جاشه راضی نیستم اصلا از اینکه الان جدی باید پاشم برم درس بخونم راضی نیستم
دوستی که تو مسیر برگشت از دانشگاه باهاش هم مسیرم، اولش با اینکه: من با اسم اعضای گروه BTS فحش ساختم سر بحثو دربارشون باز کرد و الان تمام مسیر برگشت ما جز دو قدم اول صحبتامون حول BTSه و منی که زورکی لبخند می‌زنم.. خب مثلا جونم بگه براتون که سوکجین بزرگ‌ترین فرد گروهه و اینا خیلی احترام به بزرگتر براشون مطرحه حتی در حد چند ماه، بقیه باید موقع سلام مثلا به این تعظیم کنن ولی سوکجین خیلی خنگ‌تر از اونه که بزرگتر گروه باشه. عروسک مخصوصش لاماست و بلک کارتش یعنی کارتی که حکم چک سفید امضای کمپانی رو داره، برا سوکجین رنگش صورتیه چون صورتی دوس داره. یه نقد و تحلیلم داشتیم بر ویدئو بلایند دیت با سوکجین که در واقع تیتر زرد بود، اصلش این بود که سوکجین تو یه چالش ساعات مشخصی با یه بچه تنها بود حالا بریم سراغ کوکی کوکی خیلی رو مخه. جام جهانی که تو قطر بود اون یه اجرا داشت که صدا و سیما سانسور کرد‌. عروسکش خرگوش صورتیه و تو سندباد اخیرا کره‌ایا اومده بودن در جواب به سوال چی برای شما بامزست نوشته بودن موها و کفشای کوکی. که واااه! عجیبه اینو صدا و سیما پخش می‌کنه؟ بعدم تا وقتی سوکجین هست کوکی چرا؟ آها دستور زبان فحشیش هم میشه اینکه در شرایط سخت میگیم اوضاع سوکجینه. و در شرایط به قول خودمون 🥚ی یا وقتی کسی حرف زور میزنه یا هرچی میگیم کوکی. آره خلاصه جهت دریافت اطلاعات بیشتر عدد ۱ رو کامنت کنید تا صوت صحبتاشو ارسال کنم✅ + پکیج هدیه مامان و بابا و عمو و عمه و دایی و داداش و مامان بزرگ و بابابزرگ و دخترعمو به کره‌ای جهت سیو تو گوشی
دیشب موقع تمیز کردن اتاق داشتم یه آهنگ که خیلی موهوم از گلاس هفتم یادم مونده بودو میخوندم - آی گوش کن به من پریا تنها تو کوچه نریا پسرای محل دزدن عشق منو میدزدن یه دفعه آبجیم با لبخند پههههن اومد گفت: چیییی میخونیییی؟! به منم یاد بدههههه.. بعد از ساعات متوالی جلسه آموزش و رفع اشکال امروز از صبح که بیدار شده هر جاندار زنده‌ای می‌بینه میگه: حمیده یه شعر جدید خیلی جالب یادم داده بیا برات بخونم: آی به من گوش کن پریا تنها نریا تو کوچه پسرای محل دزدن عشق منو میدزدن بعدم دااااد می‌کشه: حمیده درست خوندم؟! و منی که میخوام محو شم:)))))😂🍃
NAE Near-aunt Experience تجربه نزدیک به خاله شدن😔😂✨
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و چهل و یکم: تو نفهمیدی ... جا خورد ... ـ نه قربانت ... خودت بخور ... این
•°قسمت صد و چهل و دوم°• مرده متحرک با سرعت از پله های اتوبوس رفتم پایین ... چشم چرخوندم توی جمع تا سعید رو پیدا کنم ... تا اومدم صداش کنم دکتر اومدم سمتم ... و از پشت، زد روی شونه ام ... ـ آقا مهران حسابی از آشنایی با شما خوشحال شدم ... جدی و بی تعارف ... در ضمن، ممنون که ما و بچه ها رو تحمل کردی ... بازم با گروه ما بیا ... من تقریبا همیشه میام و ... خسته تر از اون بودم که بتونم پا به پای دکتر حرف بزنم ... و اون با انرژی زیادی، من رو خطاب قرار داده بود ... توی فکر و راهی برای خداحافظی بودم که سینا هم اضافه شد ...ـ با اجازه تون من دیگه میرم ... خیلی خسته ام ... سینا هم با خنده ادامه حرفم رو گرفت ... ـ حقم داری ... برای برنامه اول، این یکم سنگین بود ... هر چند خوب از همه جلو زدی ... به گرد پات هم نمی رسیدیم... تا اومدم از فرصت استفاده کنم ... یکی دیگه از پسرها که با فاصله کمی از ما ایستاده بود ... یهو به جمع مون اضافه شد ... - بیخود ... کجا؟ تازه سر شبه ... بریم همه پیتزا مهمون من... ـ آره دیگه بچه پولداری و ... ـ راستی ... ماشینت کو؟ ... صبح بی ماشین اومدی؟ ... ـ شاسی بلند واسه مخ زدنه ... اینها که دیگه مخی واسشون نمونده من بزنم ... یهو به خودم اومدم دیدم چند نفر دور ما حلقه زدن ... منم وسط جمع ... با شوخی هایی که از جنس من نبود ... به زحمت و با هزار ترفند ... خودم رو کشیدم بیرون و سعید رو صدا کردم ... فکر نمی کردم بیاد ... اما تا گفتم ... ـ سعید آقا میای؟ ... چند دقیقه بعد، سوار ماشین داشتیم برمی گشتیم ... سعید سرشار از انرژی ... و من ... مرده متحرک ...جمعه بعد رو رفتم سرکار ... سعید توی حالی بود که نمی شد جلوش رو گرفت ... یه چند بار هم برای کنکور بهش اشاره کردم ... ولی توجهی نکرد ... اون رفت کوه ... من، نه... ساعت 30:12 شب، رسید خونه ... از در اتاق تو نیومده، چراغ رو روشن کرد و کوله رو پرت کرد گوشه اتاق ... گیج و منگ خواب ... چشم هام رو باز کردم ... نور بدجور زد توی چشمم ... @mjholat
از این طرز ویس دادنش متنفرممممم و می‌خوام تا ابد گوش ندممممم. تو هر ویس سه کلمه حرف میزنه، تازه از وسط کلمه اول ویس شروع میشه، وسط کلمه آخر قطع میشه:////
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته •°قسمت صد و چهل و دوم°• مرده متحرک با سرعت از پله های اتوبوس رفتم پایین ... چشم چ
•°قسمت صد و چهل و سوم°• امثال تو صدام خسته و خواب آلود ... از توی گلوم در نمی اومد ... - به داداش ... رسیدن بخیر ... رفت سر کمد، لباس عوض کردن ... - امروز هر کی رسید سراغ تو رو گرفت ... دیگه آخر اعصابم خورد شد ... می خواستم بگم دیوونه ام کردید ... اصال مرده... به من چه که نیومده ... غلت زدم رو به دیوار ... که نور کمتر بیوفته تو چشمم ... - مخصوصا این پسره کیه؟ ... سپهر ... تا فهمید من داداش توئم ... اومد پیله شد که مهران کو ... چرا نیومده ... راستی دکتر هم اینقدر گیر داد تا باالخره شماره ات رو دادم بهش ... ته دلم گفتم ... ـ من دیگه بیا نیستم ... اون یه بار رو هم فکر کردم رضای خدا به رفتن منه ...و چشم هام رو بستم ... نیم ساعت بعد، سعید هم خوابید ... اما خواب از سر من پریده بود ... هنوز از پس هضم وقایع هفته قبل برنیومده بودم... نه اینکه از چنین شرایطی توی اجتماع خبر نداشته باشم، نه ... پیش خودم گیر بودم ... معلق بین اون درگیرهای فکری ... و همه اش دوباره زنده شد ... فردا ... حدود ظهر ... دکتر زنگ زد ... احوال پرسی و گله که چرا نیومدی ... هر چی می گفتم فایده نداشت ... مکث عمیقی کردم ... - دکتر ... من نباشم بقیه هم راحت ترن ... سکوت کرد ... خوشحال شدم ... فکر کردم االن که بیخیال من بشه ... ـ نه اتفاقا ... یه مدلی هستی آدم دلش واست تنگ میشه... اون روز، حسابی من رو بردی توی حال و هوای اون موقع... شاید دیگه بهم نیاد ولی منم یه زمانی رفته بودم جبهه .. و زد زیر خنده ... من، مات پای تلفن ... نمی فهمیدم کجای حرفش خنده داره ... آدم جبهه رفته ای که خون شهدا رو دیده ... اما بعد از جنگ، اینقدر عوض شده ... بیشتر اعصابم رو بهم می ریخت ... ـ دیروز به بچه ها گفتم ... فکر نمی کردم دیگه امثال تو وجود داشته باشن ... نه فقط من، بقیه هم می خوان بیای ... مهرت به دل همه افتاده ... @mjholat