eitaa logo
مجهولات
320 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
822 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اَدبار [زورو]
وای منم لاکپشت میخوااام.
مجهولات
وای منم لاکپشت میخوااام.
آره واقعا خوبه نه تنها کوچیک و بی آزاره و کثیفی ام نداره، مثلا الان لئو، تا ۸۸سال دیگه ام زنده می‌مونه و دوستم نه تنها سوگوار نمیشه، بلکه میتونه میراثشم براش بزاره 🦦😂
https://eitaa.com/MedStuMood/13359 عه این عکسو بچه های ما فرستادن😃
این فقط یه چت عادی درباره دختر پسرای دانشگاهه چرا به افق زل زدی؟ اون چت:
قلب
در حالی که ما به خودمون حق میدیم پاس هم بشیم هنره با این شرایط ترم یک و کلاسایی که نصفشون حذف کردن و نصف دیگشونم دارن بحث می‌کنن همین درسو ترم بعد با کی بردارن، دوستم که قصد مهاجرت به کانادا داره کاملا جدی سر هر ۰/۲۵ که می‌فهمه اشتباه نوشته تا مرز گریه پیش میره(چون کانادا ریزنمرات سال‌های تحصیل رو میخواد) و خب بله همینه که میگن هدفتو رو صد ببند که رو 60،70 وایسی.. رو 70 ببندی تهش 40ی...
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و پنجاه و هشتم: خارج از گود حس کردم دقیق زدم وسط خال ... می خواستم مطمئن ب
قسمت صد و پنجاه و نهم: جوان ترین چهره لبخند عمیقی صورتش رو پر کرد ... - پس اینطوری می پرسم ... حاضری یه موقعیت عالی کاری رو ... فدای کار فی سبیل اهلل کنی؟ ... نگاهم جدی تر از قبل شد ... - اگر فقط ادا و برگه و رزومه پر کردن نباشه ... بله هستم ... دستم به دهنم می رسه ... به داشته هامم راضیم ... ولی باید ببینم کاری که می گید مثل خیلی چیزها ... فقط یه اسم رو یدک نکشه ... موثر و تاثیرگزار باشیم؛ چرا که نه ... من رو رسوند در خونه ... یه آدرس روی یه برگه نوشت، داد دستم ... - شنبه ساعت 4 بیا اینجا ... بیا کار و موقعیت رو ببین ... بچه ها رو ببین ... خوشت اومد، قدمت روی چشم ... خوشت نیومد، بازم قدمت روی چشم ... شنبه، ساعت 4 ... پام رو که گذاشتم ... آقای علمیرادی هم بود ... تا سالم کردم با خنده به افخم نگاه کرد ... - رو هوا زدیش؟ ... خندید ... - تو که خودت هم اینجایی ... به چی اعتراض می کنی؟ ... آقای افخم حق داشت ... اون محیط و فعالیتش و آدم هاش ... بیشتر با روحیه من جور بود ... علی الخصوص که اونجا هم ... می تونستم از مصاحبت آقای علمیرادی استفاده کنم و چیزهای بیشتری یاد بگیرم ... بودن توی اون محیط برکات زیادی داشت ... و انگیزه بیشتری برای مطالعه توی تمام مسائل و جنبه های مختلف بهم می داد ... تا حدی که غیر از مطالعه دروس دانشگاه و سایر فعالیت ها ... روزی 300 تا 400 صفحه کتاب می خوندم ... و خودم و یافته هام رو در عرصه عمل می سنجیدم ... هر چند، حضور من توی اون محیط ارزشمند، یک سال و نیم بیشتر طول نکشید ... نشست تهران ... و یکی از اون دعوتنامه ها به اسم من، صادر شده بود ... آقای علیمرادی، ابالفضل و چند نفر دیگه از بچه های گروه راهی شدیم ... کارت ها که تقسیم شد ... تازه فهمیدم علیمرادی، من رو به عنوان مسئول جوانان گروه مشهدی، اعالم کرده بود ... با دیدن عنوان بدجور رفتم توی شوک ... - خدایا ... رحم کن ... من قد و قواره این عناوین نیستم ... وارد سالن که شدم ... جوان ترین چهره ها باالی سی و چند سال داشتن ... و من ... هنوز 23 نشده بودم ... @mjholat
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و پنجاه و نهم: جوان ترین چهره لبخند عمیقی صورتش رو پر کرد ... - پس اینطوری
نسل سوخته داره تموم میشه و من از همین الان برای محتوای روزهای آینده کانال عزا گرفتم🦥
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها:)))) یه حقیقتی 🥲🤌🤌🤌
از اون مهمونیا که خوش میگذره>>>>>>
هدایت شده از مجهولات
910.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مهدی زین‌الدین: هر گاه در شب جمعه شهدا را یاد کنید، آنها شما را نزد اباعبدالله یاد می‌کنند.
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید راسیت داشتم فک میکردم چجوری میکشینش فک کردم اول آبش میدین بعد با چاقو سر میبرین😅