بچه هایی که صفرِ صفرید و از الان یا حتی بعد امتحانات دی ماه میخواید برید سراغ کنکور و فکر میکنید نمیشه و راهش چیه اصن و اینا..
پيشنهاد میکنم فیلمای سونیا رو ببینید خیلی جوابه خصوصا اگه رشته تون تجربیه✨
https://youtu.be/JCd_qvUHG5U?si=5b9zRo3F2I4S4eq7
البته من یکی دو تا ویدئو اولشو دیدم و همونام به دردتون میخوره خیلی تو بحرش نرید🦦
مجهولات
📪 پیام جدید سلام تاویل. از یوتیوب کدوم فیلمای مشتق و انتگرال ریاضی ۱ و میبینی ؟ #دایگو
سلام من انگترالو از چنل چنار آکادمی دیدم و واقعا خوب بود و یاد گرفتم
https://youtube.com/playlist?list=PLlNgZ5XcLdo4_hduTOmoKiMkisLZloPs2&si =NhGDir7zyA5n_Akh
دوستمم کلا فیلمای این چنلو میدید و راضی بود. من دیر پیداش کردم دیگه چک نکردم
https://youtu.be/K8r-gT8sumE?si=xPUvr8sYlgGZ0yY_
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و شصت و یکم: ایده های خام بدجور جا خورده بودم ... توی اون شرایط ... وسط حر
#رمان_نسل_سوخته
قسمت صد و شصت و دوم: فروشی نیست
بعد از نماز، آقای مرتضوی صدام کرد ... بقیه رفتن نهار ... من با ایشون و چند نفر دیگه
... توی نمازخونه دور هم حلقه زدیم
شروع کرد به حرف زدن ... علی الخصوص روی پیشنهاداتم... مواردی رو اضافه یا تایید
می کرد ... بیشتر مشخص بود نگران هجمه ای بود که یه عده روی من وارد کردن ... و
خیلی سخت بهم حمله کردن ... من نصف سن اونها رو داشتم ... و می ترسید که توی
همین شروع کار ببرم ...
غرق صحبت بودیم که آقای علیمرادی هم به جمع اضافه شد ... تا نشست آقای مرتضوی
با خنده خطاب قرارش داد...
- این نیروتون چند؟ ... بدینش به ما ...
علمیرادی خندید ...
- فروشی نیست حاج آقا ... حاال امانت بخواید یه چند ساعتی ... دیگه اوجش چند روز ...
- ولی گفته باشم ها ... مال گرفته شده پس داده نمی شود...
و علمیرادی با صدای بلند خندید ...
- فکر کردی کسی که هوای امام رضا رو نفس بکشه ... حاضره بیاد دود و سرب برج
میالد شما بره توی ریه اش؟ ...
مرتضوی چند لحظه ای لبخند زد ... و جمعش کرد ...
- این رفیق ما که دست بردار نیست ... خودت چی؟ ... نمی خوای بیای تهران، پیش ما
زندگی کنی؟ ... پیشنهاد و حرف هایی که زد خیلی خوب بود ... اما برای من مقدور نبود ... با شرمندگی
سرم رو انداختم پایین ...
- شرمنده حاج آقا ... ولی مرد خونه منم ... برادرم، مشهد دانشجوئه ... خواهرم هم
امسال داره دیپلم می گیره و کنکوری میشه ... نه می تونم تنها بیام و اونها رو بزارم ...
نه می تونم با اونها بیام ...
بقیه اش هم قابل گفتن نبود ... معلوم بود توی ذهنش، کلی سوال داشت ... اما فهمیده
تر از این بود که چیزی بگه ... و حریم نگفتن های من رو نگهداشت ...
من نمی تونستم خانواده رو ببرم تهران ... از پس خرج و مخارج بر نمی اومدم ... سعید،
خیلی فرق کرده بود اما هنوز نسبت به وضعش احساس مسئولیت می کردم ... و الهام
توی بدترین شرایط، جا به جا می شد ...
خودم هم اگه تنها می رفتم ... شیرازه زندگی از هم می پاشید ... مادرم دیگه اون
شخصیت آرام و صبور نبود ... خستگی و شکستگی رو می شد توش دید ... و دیگه توان
و قدرت کنترل موقعیت و بچه ها رو نداشت ... و دائم توی محیط، ناراحتی و دعوا پیش
می اومد ... مثل همین چند روزی که نبودم ... الهام دائم زنگ می زد که ...
- زودتر برگرد ... بیشتر نمونی ...
@mjholat
هدایت شده از شاهــنامهٔ فردوســی 🐦🔥
کانال مجهولات بنظرم وایب #گیو رو میده🌝
گیو شخصیت فوقالعاده ای هست، پدر بیژنه اما برخلاف اون مردی آرام، وفادار و شدیدا مسئولیت پذیره.😃
گیو علاوه بر زور و قدرت فراوانی که داره خیلی احساسیه و خیلی پشت خانواده اشه.💪
تاثیری که اون در شاهنامه و کل تاریخ اوستا گذاشت به قدری زیاد بوده که میگن در آخر الزمان به همراه منجی میاد 👌😍
@shah_nameh1
هدایت شده از کبابی هانیبال و برادران
Majholat / Charlie
شخصیتی که بعضی اوقات در مقابل بعضی مشکلات دست و پاشو گم میکنه ولی سعی میکنه خودشو حفظ کنه یه شخصیت سرزنده و خوش برخورد که همه از ارتباط داشتن باهاش خوشحال میشن
- ادیت تکی از چارلی نداشتم