🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🍃🌸
🌸🍃🌸🍃
🍃🌸
❤️#بیراهه
🍀#پارت30
مشتی توی شکمش زدم و گفتم:
- بی ادب!
مرا همراه خودش کشید. سمت اتاقم رفتیم. در کمدم را باز کرد. نگار کلا دختر مهربان، ساده و بی پروایی بود. یک شلوار لی کمرنگ داد دستم. بعد هم شومیزی که رنگش بین صورتی و پوست پیازی بود.
به یک گوشه اتاق رفتم. مانتوی مشکی ام را با اکراه درآوردم. کمی نگاهشکردم. سفت در دستم فشردمش. بوی صدها حسرت را میداد. لبخندی زد و گفت:
- بپوش اون کت و، ناز نکن. با اون تاپ عهد هجریش!
خنده ای کوتاه کردم. دستم را در آستین کت فرو کردم و پوشیدم. بعد از اینکه کامل آماده شدم نگاهم کرد و گفت:
- ای خدااا ! فرشته ی کی بودی تو؟
پوزخندی زدم. در دلم برایش زبان در آوردم و گفتم:
- افشین!
همجنان با لبخند به ترکیب لباسم نگاه میکرد. ابرویی بالا انداختم و گفتم:
- بعدش؟
سمتم آمد. یک دسته از موهایم را آورد جلوی صورتم و قیچی زد. ناگهان به خودم آمدم. بهت زده جیغ کشیدم:
- نگاااااار ! چیکار میکنی؟ این مو ها که تا صدسال دیگه ام بلند نمیشن!
اخمی کرد و گفت:
- برو ببینم دختر! انگار چه خبره! الان چتری مده، خصوصا تو ام صورتت لاغره، خیلی بهت اومده. بری پایین همه دهنشون باز میمونه. نمیخواد حرص بخوری عسلم.
چشم غره ای رفتم و گفتم:
- آخه مگه من بچه چهار ساله ام که موهامو چتری میچینی؟
با لحن لوس و حال به هم زنی گفت:
- مده عسلم! مد !
بعد هم رویش سشواری کشید. چتری ها پف کرد. یک روسری کرم-صورتی از داخل کمدم بیرون کشید. روبرویم ايستاد. قدش به مقدار قابل توجهی از من بلندتر بود. کمی نگاهم کرد و بعد به طرز عجیبی روسری را دور سرم پیچاند. در نهایت با ذوق گفت:
- حالا برو جلو آیینه عسلم!
🍁به قلم ح.جعفری♡
💜پرش به پارت اول:
[ https://eitaa.com/mjholat/1398 ]
🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد.
💠@mjholat
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
مجهولات ☫
- یه قاعده رو همیشه تو ذهنت داشته باش. تو مجبور به تحمل آدمای اطرافت نیستی. بلکه قادر به استفاده از
اجازه بدید بیشتر توضیح بدم تا سوء تفاهمات مستبدانه پیش نیاد!
(خدا بخواد میخوام از ایموجی استفاده نکنم!)
میخوام یک صخره و صخره نورد رو براتون مثال بزنم. خب قاعدتا هیچ وقت یه صخره نورد به سنگایی که سر راهش هستن نمیگه "ای سنگای مزاحم! کاش شما نبودید و من صخره صافمو داشتم!"
به این دقت داشته باشید که مسیر زندگی ما یه مسیر افقی مثل بیابان نیست. یک مسیر عمودی مثل صخره است! یک بیابان گرد از سنگ ها و موانع بیزاره اما یک صخره نورد به لطف همون هاست که میتونه بالا بره و صعود کنه!
#صخره
#مجهولات