https://eitaa.com/dornaaaaa2005/1363
https://eitaa.com/dornaaaaa2005/1366
حوض خون و بیمارستان زیرزمینی 🥲
قشهفشخسهشایشقهشهفظنفش🥲🤌
مارو قرار بود روز برگشت دقیقا این دو جا ببرن، چون برف و بوران شد گفتن قراره جادهها بسته بشه و زودتر برگردید.
الان که عکسشو دیدم، دقیقا همین دو تا رو، انگار شهدا گفتن بیا عزیزم. زیارت شما تکمیل شد🥲💘
مجهولات
https://eitaa.com/dornaaaaa2005/1363 https://eitaa.com/dornaaaaa2005/1366 حوض خون و بیمارستان زیرزم
خیلی کوتاه داستان حوض خون رو براتون میگم🌱 حتما بخونید چون داستان رشادت خانمهاست✨
عدهای از خانمها، چند وقتی متوجه میشن چند روز یک بار، تو حومه شهر چیزی رو میسوزونن و بوی بدی بلند میشه و دود.. پیگیر میشن که از چه قراره، متوجه میشن لباسهای شهدا و جانبازانه که از جبهه جمعآوری شده و اینطور معدوم میشه.
در همین راستا تصمیم میگیرن برای کمک به کشور که واقعا بودجه هزینه کردن برای لباس رو در این سطح نداشته، این لباسها رو بگیرن و بشورن و بدوزن و خلاصه به چرخه استفاده برگردونن!
بار اول این لباسها به دستشون میرسه. مادر شهید علمالهدی بقیه خانما رم صدا میزنن و لباسها رو تو حوضی که یادم نیست دقیقا متعلق به کجا بوده میریزن و میشورن، و آب حوض از شدت خونی بودن لباسها، کلا قرمز میشده! و اسم حوض خون از اینجا اومده..
و اما خیلی وقتها موقع شستن لباسها به "تکههای گوشت و پوست و استخوان" رزمندهها که تیکه تیکه شده بودن و به لباس مونده بوده برخورد میکردن:)💔 که اینها رو جمعآوری و شست و شو همون دور و برشون در محدودهٔ خاصی تدفین میکردن...
نهایتا هم لباسها رو میشستن و رفو میکردن و دوباره میبردن جبههها✨
این میون خاطرات خیلی مختلفی پدید اومده.. خصوصا خاطره دردناک عاقبت قطعهای که تیکههای پیکر شهدا درش دفن شده بود..
این خاطرات هم در حال حاضر در کتابی با همین عنوانِ "حوض خون" چاپ شده و قابل تهیه و مطالعه است✨
اگر به آثار مربوط به تفسیر رشادتهای خانمها در جنگ علاقه دارید، از دستش ندید 🤍
مجهولات
یکی از برکات اصلی این سفر، قطعا همراهی پدر شهید بود
و الان که این فیلمو دیدم، تازه به عمق ماجرا و دلشکستگی این پدر پی بردم..:')🍃