eitaa logo
مجهولات
320 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
807 ویدیو
22 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
متأسفانه روتین صبحانه‌ام شده بیدار شدن از گرما، فحش دادن به باعث و بانیان، و دراز کشیدن رو سرامیکا.
ولی اگر حداقل خونه‌مون ویلایی بود و حوض داشت، حوض‌و آب می‌کردیم، تا برقا می‌رفت می‌پریدیم توش. آب‌بازی و خیسی و خنکی و لذت.. اون‌موقع احتمالا رفتن‌ برق یه اتفاق باحال محسوب می‌شد
مجهولات
ولی اگر حداقل خونه‌مون ویلایی بود و حوض داشت، حوض‌و آب می‌کردیم، تا برقا می‌رفت می‌پریدیم توش. آب‌با
اصن به نظرم خونه ویلایی‌ای که تو حیاطش یه حوض در حد آب‌تنی نداشته باشه، حیاطش سوخت رفته
مجهولات
اصن به نظرم خونه ویلایی‌ای که تو حیاطش یه حوض در حد آب‌تنی نداشته باشه، حیاطش سوخت رفته
خونه باید حیاط داشته باشه حیاطش باید ایوون و باغچه و حوض داشته باشه باغچه‌اش درختای بهارنارنج و انجیر و توت، توت، توت داشته باشه!
مجهولات
خونه باید حیاط داشته باشه حیاطش باید ایوون و باغچه و حوض داشته باشه باغچه‌اش درختای بهارنارنج و انجی
حیاط خونه مادر اینامو(مامان مامانم) با نهایت سلیقه چیده بودن تک تک اجزاشو یه ایوون پهن بزرگ داشت که میتونستی برا ۲۰،۳۰ نفرم توش سفره شام پهن کنی، ۴تا پله می‌خورد می‌رفت پایین، جلو پله‌ها یه مسیر باریک بود و بعد حوض.. تقریبا همه نوه‌ها و بچه‌ها و مامان‌بزرگمون کلی عکس بی‌حیثیتی تو اون حوض داریم؛ یعنی ۵،۶ نفری می‌رفتیم تو آب نه که دو نفر فقط پاهاشونو بتونن خیس کنن! دو طرف این حوض، دو تا درخت نارنج پرپشت بود. ینی این برگای سبز پررررررنگ جوندارش اولین ویویی بود که تو حیاط می‌دیدی، بعد عصرای بهار و تابستون حیاط‌و که آب می‌زدی، علاوه بر بوی خاک، بوی بهار نارنج و نارنج اولین چیزی بود که بلند می‌شد تو فضای حیاط:))) ماام تند تند بهار نارنج جمع می‌کردیم و عشق می‌کردیم که مادر چایی با بهارنارنجای خشک شده‌ی خودمون درست کنه! بهارم که تموم شد نارنج می‌چیدیم و باز عشق می‌کردیم نارنجای دست‌چین خودمونو بریزیم رو غذا... پشت حوض و این دوتا درختم، یکی دو متر می‌رفت پایین و یه باغچه بزرگ مفصل بود... پشت حوض، درخت توت کاشته بودن، یعنی می‌رفتیم تو حوض، دستمون‌و‌ می‌بردیم بالا همون‌جا توت می‌چیدیم و تو آب می‌خوردیم:) بقیه باغچه‌ام درخت انجیر بود که اصن ماااه! انجیراشو با پوست می‌تونستی بخوری اون‌قدر لطیف بود. شیرین و آب‌دار... بعد همیشه مرغ و خروسا رو شاخه‌های این درخت انجیر می‌‌خوابیدن، شاخه‌هاش تقریبا یک‌سوم باغچه رو گرفته بود و در ابعاد یه بچه، بهت حس قدم زدن تو آمازون می‌داد! اون‌طرف حیاطم درخت انار بود، اناراش همیشه ریز و کم آب بود، ولی شیرین بود. خیلی وقتاام ثمر نمی‌داد، ولی شکوفه‌های قرمز و انارای ریز سرخش واقعا قشنگ بود... یه درختچه‌ی نخل زینتی اون‌جاها بود که جنبه زیبایی داشت صرفا. و خب به نظرم ما اون بازه رو واقعا -زندگی- کردیم:)
- دختر ۳ ساله شهید هوافضای سپاه *هر چند وقت یک بار زنگ میزنه به گوشی باباش بلکه گوشی رو برداره:)))❤️‍🩹
مجهولات
تجسم کن!
چون که این‌بار همه خیلی خودشونو باهاش خفه نکردن من اومدم که خفه‌تون کنم
شانسو نگا به قرآن حالا دقیقا قبل این آهنگ من گیر دادم سر همین دقیقا کلی نطق دارم🦦
مجهولات
تجسم کن!
این شعر با تصور کن هم وزنش جور می‌شد ولی تجسم کن، لایه عمیق‌تری از خیاله. تصور از تصویر میاد، به تصویر کشیدن و تجسم، از جسم میاد، یعنی سه بعدی و ملموس تخیل کردن، تو اون خیال زندگی کردن، نه صرفا دیدنش!