eitaa logo
مجهولات
318 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
819 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
الحمدلله!
تولدت مبارک فاطمه‌ی زندگی امیدوارم امسال برات سراسر نور باشه✨ پر از شنبه‌ها و سه‌شنبه‌های خاص و دوس‌داشتنی باشه💗
near_light.mp3
زمان: حجم: 8.3M
🧡تمرین خلاقیت حتما قلم و کاغذ بردارید. قلم‌تون رو روی کاغذ بزارید و موسیقی رو پلی کنید، هر واژه و جمله‌ و داستانی که این موزیک باعث شد به ذهنتون بیاد رو بنویسید و فقط بنویسید ✨ اگر لازم شد چند بار play کنید و جملاتی به متن اضافه یا کم کنید:)
مجهولات
🧡تمرین خلاقیت حتما قلم و کاغذ بردارید. قلم‌تون رو روی کاغذ بزارید و موسیقی رو پلی کنید، هر واژه و ج
روی صندلی گهواره‌ای چوبی، پشت پنجره نیمه باز آپارتمان ۷۰،۸۰ متری نشسته ام. باد موهای جوگندمی ام را که پشت سر نامرتب بسته بودم، می‌رقصاند. خاطرات گذشته مثل نوار فیلمی، از پیش چشمانم می‌گذشتند‌‌. کودکی شاد و پرحادثه‌ام... نوجوانی سخت و پر چالشم... جوانی جوانی جوانی پر دغدغه‌ام. دویدن‌ها، آرزوها، هدف‌ها، رسیدن‌ها، موفقیت‌ها... حس شیرین کامل بودن‌. داشتن. شادی! تا... تا پای تو به قصه باز شد... هیچوقت گمان نمی‌کردم در این دنیا مردی دلم را ببرد. همه دنبال نیمه‌گمشده‌شان بودند و من اما خود را کامل می‌دیدم! اما با آمدن تو، چیزی فرق کرد‌‌. من تو را نه نیمه دیگرم، خود را بدون تو هیچ می‌دیدم! از این‌جای داستان به بعد دیگر مفهوم شادی، شد لحظات با تو بودن! مفهوم لذت، شد پای صحبت‌های تو نشستن! مفهوم امنیت، شد آغوش تو! تمام اهدافم تو شدی... حتی وقتی آن حادثه اتفاق افتاد و همه چیز را باختیم، بیش از هر زمان دیگری احساس برد می‌کردم. چون قرار بود یک‌بار دیگر با هم بسازیمش! و در این لحظه، بسیار عمیق‌تر احساس می‌کنم که زنی خوشبختم! اولین قطرات باران با نسیمی که بوی نم کوچه را آورده، آمیخته می‌شود و به صورتم می‌خورد. نگاهت می‌کنم که از ته کوچه، با همان کت بلند مشکی رنگ و کفش چرم قهوه‌ای و سری که حالا خلوت شدنش بیش‌تر به چشم می‌آید، قدم قدم سمت خانه کوچکمان می‌آیی‌. توی دستت یک کیسه شفاف است. نارنگی نوبرانه آورده‌ای! دیگر تعلل نمی‌کنم. پنجره را می‌بندم و سمت آشپزخانه می‌روم. بخار از دور و بر قوری چینی سفید بیرون می‌زند. دو تا فنجان کمر باریک روی نعلبکی‌ها می‌گذارم و چای می‌ریزم. با تو، مهم نبود آخرش چه می‌شود... من با تو آموختم می‌توان از مسیر لذت برد؛ و مسیر یعنی همین! موهای سفید من و سر بی‌موی تو! بوی نارنگی! چای قندپهلو! و پنجره کوچکی که آخرین ذرات نور غروب پائیز را در پذیرایی کوچک بیست‌متری‌مان می‌پاشد...
مجهولات
🧡تمرین خلاقیت حتما قلم و کاغذ بردارید. قلم‌تون رو روی کاغذ بزارید و موسیقی رو پلی کنید، هر واژه و ج
این یکی از تمرینات دوره دکمه نوشتن بود✨ اگر دوست داشتید شماام بنویسید و این‌جا بفرستید https://daigo.ir/secret/192696131
شمس تبریزی می‌گه: ‏هرچه در پی‌اش بدوی، از تو می‌گریزد؛ آرام که بگیری، می‌آید.
مجهولات
جداً چطور گذشت؟!:)
یکی از فعالیت‌های موردعلاقه‌مون اینه که هر ترم، کارنامه‌ها که اومد و یه نفس راحت کشیدیم از تموم شدن ترم، بیایم و اسم گروه‌و آپدیت کنیم و بشینیم برا انتخاب واحد چونه بزنیم 🙂😂✨
هدایت شده از دفترچه‌ی‌قبلی‌‌؛ هیچیِ‌جدید
قم انقد کوچولو و ریزه میزه‌س با همین یه ذره آدم داره میترکه زیر ساخت صفر از صد