4_5992247309482599101.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
داستان فراموشی تو مثل حل شدن قند توی چاییه..!
دیشب از بیکیفیتترین خوابهامو تجربه کردم و ساعت ۵ صبح بالاخره از شدت خارش سر کلافه شدم و نشستم. یقین کردم شپش گرفتم و گفتم با این سطح از خارش، دیگه قطعا تو سرم امپراطوری دارن!
با وحشت تمام لباسهامو ریختم تو کیسه مشکی و دست به سینه منتظر نشستم تا مامان بیدار بشه و تا اومد گفتم موهامو بگرده. میترسیدم خودم دست توی سرم بکنم.
ولی حسابی گشت و چیزی نبود. فقط گفت چند جای سرتو موقع خاروندن زخم کردی.
تا اینکه یادم اومد دیشب شام رو با ترشی تیز خوردم! تیز با فلفل قرمز... (وگرنه سیاهو اوکیم)
و تمام این فلاکت از اون بوده!