eitaa logo
مجهولات ☫
238 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
739 ویدیو
20 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
قشنگ یعنی جمع کردن گندی که کلی احساسات به بار آورده با یه خورده منطق ! <مجہولات>
داشتم رو یه نوع روش جدید ساخت اسلایم کار میکردم و تا گردن تو چسب بودم، بعد مامانم با یه نگاه عاقل اندر سفیه میگه: - اون وقت مامان بزرگت میگه از همین حالا براش دنبال جاهاز باش! :/ <مجہولات>
اینم سم هم برمیگرده به آتشی ترین قهر دوران دبستانم که با یکی از دوستام نماینده‌ کلاس شدیم و دعوامون شد و..😂💔
اینکه دختری باشه که درد و دلاتو بهش بگی خوبه.. اینم که دخترا با ماماناشون خوبن و همه چیز و بهشون میگن خوبه ها.. اصلا راز ما رم بگن. دختر که با مادرش راز نداره! رازم من و شما نداره. ولی اینکه ماماناشون حرفامونو به روی مامانامون میارن بده :)) اینجا همه چیز به هم میریزه.. وقتی دارید رازامونو، رازاتونو.. به مامانای عزیزتون میگید، اینم ضمیمه کنید: - من و تو مادر و دختریم و راز نداریم، اون و مامانشم مادر و دخترن و راز ندارن.. ولی تو و مامان اون راز دارید! هر چند بدونی که میدونه ولی به روش نیار. بزار محرم رازش بمونم.. بزار خیالش راحت باشه بعد خداش و مامانش رفیقشم هست. باشه؟! <مجہولات>
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️ 🍀 با پوزخندی نگاهم کرد و گفت: - من موندم کی گفته توی جوجه که دهنت هنوز بوی شیر میده پاتو تو زندگی افشین من بزاری؟ این آقا جنتلمن تر از اونه که بخواد تا آخر عمرش‌و صرف آب‌نبات خریدن برای تو بکنه! نمی‌دونم براتون آرزوی خوش‌بختی بکنم یا شایدم همین که از خدا بخوام هر روز سه نوبت با هم گیس و گیس کشی نکنید خودش خواسته‌ی سنگینی باشه! افشین باز هم سکوت کرد. باز من هم سکوت کردم. ولی این‌بار قطره اشکی که به آرامی از گوشه چشمم به پایین چکید، خودش حال و هوای خرابم را برای همه فریاد زد... همه خفه شده بودند و صدای هق هقم بلند تر شنیده می‌شد. اشکم را پاک و زیر لب عذرخواهی کردم. بی آن که چیز ديگری بگویم شتابان به آشپزخانه پناه بردم. زیر اپن نشستم و سرم را بین زانو هایم فرو کردم. آرام گریه می‌کردم. خیلی آرام... خفه و مسکوت! هنوز هم از بیرون صدایی نمی‌آمد. گمان می‌کردم صدای گریه آرامم بیش از حد در خانه پخش می‌شود. چشمانم را بر هم فشردم و اشک‌هایم را با زانو پاک کردم. سفتی شلوار کتان پلک‌های نازکم را سوزاند. شاهرخ آمد چیزی بگوید که صدای سیلی بلندی آمد. باز هم آن سکوت سنگین بر کل خانه حکم‌فرما شد! سرم را به ضرب بالا آوردم. همه چیز برایم مبهم بود. یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟ ناگهان شنیدم ستاره با صدای بلندی فریاد زد: - عوضی! و بعد صدای افشین، داد می‌زد! تابه‌حال نشنیده بودم این‌طور صدایش را بالا ببرد! - عوضی تویی که اشک زن منو در آوردی! مثلا تو خیلی زن بودن بلدی؟ اصلا تو آبرو داری که کسی بخواد بگیرتت؟ فکر کردی امثال من میان امثال تو رو بگیرن که معلوم نیس تا حالا با چند تا پسر لاس زدی و شبا کجا ها ول بودی؟ لب گزیدم قطه اشک دیگری از گوشه چشمم سر خورد. سرم را به پشت تکیه دادم. با هق هقی که مانع بود، به سختی نفسی عمیق کشیدم. باز صدای افشین در کل خانه پیچید. - شما ها هیچ‌کدوم تا حالا موی سر زن منو باز دیدید؟ تا حالا اجازه داده حتی دستشو بگیرید؟ انتخاب من اینه چون آزاده بین همه کسایی که دور و برمن تکه، کوری چشم حسوداش! بعد از اینکه اسمش اومد تو شناسنامم یعنی قسم خوردم تا پای جون همه جوره هواش‌و داشته باشم. مطمئنم این‌و حالا دیگه خودتم فهمیدی! یه بار سکوت کردم چون رفیق بودی، دوبار سکوت کردم چون رفیق بودی، ده بار سکوت چون رفیق بودی! حد خودت‌و نشناختی ستاره! پس حقته اون سیلی که خوردی. حقته این اشکایی که میریزی! حالا ام برو بیرون و دیگه پاتو تو خونه‌ی ما نذار. گریه هایم آرام آرام تبدیل به لبخندی گرم شده بود. ولی صدای ستاره، بلند شده بود. از ته دلی که داشت برای او می‌سوخت متنفر بودم! درد دل من همین بود. دل‌سوز بود، حتی برای کسانی که می‌سوزاندنش! دندان هایم را روی هم فشردم. زانو هایم را سفت در آغوش گرفتم تا به سرم نزند برخیزم و... همگی بی هیچ حرفی می‌رفتند. این‌بار اشک‌هایم را آرام با پشت دست پاک کردم. 🍁به قلم ح.جعفری♡ 💜پرش به پارت اول: [ https://eitaa.com/romanestan_hj/6 ] 🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد. 💠@romanestan_hj 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️ 🍀 (مربوط به موزیک بالا) با رفتنشان افشین در را بست و آمد کنارم نشست. چشمانم آرام باز کردم و فقط لب زدم: - ممنون! چهارانگشتش را روی چشمش گذاشت و با لبخند خاصی گفت: - چاکر حضرت دلبر! تبسمی عمیق کردم در ذهنم دنبال قافیه در خوری گشتم. بعد ابرویی بالا انداختم و گفتم: - خاک پای جناب سرور! در حالیکه روبه‌رویم زانو زده بود بلند خندید و روی ران پایش کوبید. خنده کوتاهی کردم. دست گذاشت روی شانه‌ام و گفت: - خسته‌ای، بیا بگیریم بخوابیم. با چشمانی که پر از حرف بود، نگاهش کردم: - چشم! هیچ صحبت دیگری نکرد. نه آن‌چه کرده بود را به رویم آورد و نه اصلا گذاشت باز به آن تلخی ها فکر کنم! به اتاق رفتم تا لباس‌های مهمانی را از تنم در بیاورم. و شب‌های خوب زندگی‌مان از آن شب، پشت هم گذشت... یک زندگی بی دغدغه، آرام و خواستنی کنار اویی که ..♡ 🍁به قلم ح.جعفری♡ 💜پرش به پارت اول: [ https://eitaa.com/mjholat/1398 ] 🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد. 💠@mjholat 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
یکی نیست در گوش آدم هایی که بهشان عادت کرده ایم، داد بزند نروید!
خدایا خودت حواست به در و پیکر و واشر و زهوار دلامون باشه. تو این دوره بنداز بنداز الکی مهر کسی رو به دل‌مون نندازن! عشقی که ثمرش جز عمری دوری از خودت و پشیمونی نباشه! <مجہولات>
♥️♥️:♥️♥️
♥️♥️:♥️♥️
آدم که درداش و داد نمیزنه! هوم؟! میزاره خورده خورده بخورنش :) شبیه موریانه ای که میافته به جون تخته چوب و اونقدر زیاد میشه تا میشه تخته ی موریانه.. دیگه از خودش چیزی باقی نمیمونه. حکایت ما و دردامونه. برا خودمون که نگهشون داریم خوبه، داستان نمیشه.. ولی یه روز برمیگردیم میبینیم ماهیت‌مون شده درد! <مجہولات>