زوزه .mp3
زمان:
حجم:
548.8K
یه شب خیلی عادی، روی میز تحریر پایین پنجره اتاق من🤝
شاهد تمارین زوزهکشی شغال تازهبلوغ محله هستیم با اون صدای جیغ نکره و زوزههایی که نصفه ول میشن.. وایب سیاحت غرب؟ قبر؟ چی بود؟ همونو داره.
استزس امتحانو بریزید تو شرایط فراطبیعی ساعت ۲-۳ و تمرین زوزه و... اصن عالی!
تو عروسی اخیری که رفتیم؛ بین زنونه و مردونه پارتیشن بود، بعد وسط شام یکدفعه از طرف آقایون یکی تکیه داد و پارتیشن افتاد😂
زنونه مردونه قاطی شد و همه جیــــغ کشیدن و دویدن در هم و فضا وایب گودبای پارتی جعفر گرفت🤣
اون وسط فقط من که دقیقا میز چسبیده به پارتیشن بودم، ریلکس نشسته بودم و نوشابمو با نی میکشیدم بالا. چون شال سرم بود و چادرمم رو شونم، آرایشم نداشتم😎
یعنی چی که کانال حسین دارابی از کانال رسمی اطلاعرسانی ایتا بیشتر دنبالکننده داره؟!😳😐😂
مجهولات
یعنی چی که کانال حسین دارابی از کانال رسمی اطلاعرسانی ایتا بیشتر دنبالکننده داره؟!😳😐😂
من از ۴.۵k تو کانالش بودم.😀
اونموقع اصلا فکر نمیکردم یهو اینقدر داخل آدم شه😂
یکی اونو فکر نمیکردم یهو اینقدر رشد کنه، یکیام یه دختره بود تو راهنمایی قدّش از منم کوتاهتر بود. فقط اون کوتاهتر بود😂 اواخر نهم مجازی شد، اواسط یازدهم که تموم شد و رفتیم مدرسه خیلی بلند شده بود😳 از مامانشم که قد خوبی داشت، بلندتر بود! و میتونست منو قورت بده😂
https://eitaa.com/himayejan/14005
یک شب، زمستان بود و بی ارعاب و دعوا
بردند "همسر" دل از این هیمای ما را
حالا بهجای التماسات دعایش
گشته "فدایت من شوم" هر متحوایش
درگیر با درس و کلاس و ژوژمان است
اما دگر پای شوُهر هم در میان است!
دیروز عقدش بود با آقای همسر
گشتند با هم همدل و همراه و یکسر
همّیشه مهمان بر لبانت طرح لبخند
باشد مبارک بر تو این فرخنده پیوند😍💝
#تأویل #بداهه
بیمنطقترین موجودی که در کره خاکی دیدم بدنمه.
یعنی یه وقتایی من با این سطح از تنبلی قانع میشم باید درس بخونم و میشینم پاش، ولی بدنم یه کولی بازیایی در میاره و هرچیام منطقی.. قربون صدقه.. استدلالی.. التماسی.. باهاش صحبت میکنم قانع نمیشه و ژن نیاکان کوالا و ماهیش همزمان فعال میشه. لذا میشم خوابالویی که هیچی رو حفظ نمیشه🤝
مجهولات
خدایا خدایا من پیتزااا میخوااااام😭😭😭
مامانم گفت چرا راه به راه کالباس سرخ میکنی میخوری؟
گفتم بهخدا یهجوری شدم.. تک تک رگای بدنم پیتزا میخوان! همه سلولام پیتزا میخوان. همینجور تو مغزم عکس پیتزاس. هی کالباس میخورم چون بدنم پیتزا میطلبه.. ولی دستش فقط به کالباس میرسه! اصن واقعا غیرارادیه! نمیدونم چمه.. ولی میدونم هیچوقت تو عمرم اینقدر پیتزا نخواسته بودم! اصلا چرا پیتزا؟ نمیدونم! فقط میدونم دارم دیوونه میشم!
مامانم با بهت نگاهم کرد. بعد گفت اوکی بیا امروز با هم بریم دنبال حانیه، اونور بندازیم پیتزافروشی.
و باور نمیکنید وقتی پیتزا رو آوردن، نه که از خوشمزگیش لذتی ببرم.. درست مثل تشنهای که یهو یه لیوان آب خنک میدن دستش یه نفس سر میکشه و میگه هــــــای!
نصف اولشو اصلا نفهمیدم چطور خوردم..! فقط میفهمیدم بدنم ذره ذره جذبش میکنه!
و آروم شدم🙂
اصلا خودم کاملا از این حالت در عجبم. هیچوقت اینجور سابقهای نداشتم!
و آره واقعا عجیب بود! واقعا عالی بود! الهی به هر چیز که یهو اینجور دلتون طلب کرد، برسید. فقط امیدوارم از این من منطقیتر باشه😐😂
نه که جنون پیتزا بگیرید!😂💔