مجهولات
- تا حالا اونقدر تشنه بودید که تو مسیر خونه از سوپری سر کوچه آب بخرید؟
البته اگر درصدی هم عذاب وجدان به خاطر اون ۵ تومن داشتم رفع شد.
چون هم وقتی رسیدم کسی خونه نبود و یه ربع تو گرما صبر کردم تا بیان؛
هم وقتی اومدم تو آب خنک تو خونه نداشتیم!
دوستان من تو زندگیم ریسک مالی کردم و حالا راضیام شما ام نترسید، ریسک کنید.
ولی مثلا فرض کنید شوهرتون فوتبالیست باشه، بعد جاریتون بیاد بگه شنیدم باشگاه میخواد شوهرتو بفروشه؟ حالا کسی گردن میگیردش یا نه؟
بعد شما با لبخند پهن بگید نه والا فعلا که کسی قصد خرید نداشته.. و خودتون رو با شدتی بخورید که زودتر از تصور جاریتون تموم شید.
تازه منظورم یه بازیکن زپرتیام نیست.. الان همین گفت و گو ممکنه بین زن امباپه و جاریش هم جریان گرفته باشه. راستی امباپه اصلا زن داره؟ بهرحال مادر خواهر که داره..
مجهولات
چون واقعا تند تند و بد خط نوشته بودم این امتحان عربی رو؛ اول نوشتم: - اگر لبخند زدی بر خط زشتم، بدان
ولی الان عمیقا نیاز دارم برگه امتحان مثل اینجا باشه و برگردم اون دو بیت شعرو دیلیت بزنم از بس افکار وحشتناکی به ذهنم هجوم آورده.
خدایا لطفا مصححم یه معلم جوون پایه تهرانی باشه نه یه معلم عبوس پیر جنوبی که درصدی که فکر کنه قصد اهانت به عربی رو داشتم..
خدایا به خدا دیگه تکرار نمیکنم. قول میدم پایین برگه امتحان هویتمم اینو ننویسم:
- یار مگو که من منم . من نه منم ، نه من منم
منمو ننم ، ننمو منم . این ننمه ، اینم منم
تلفنی صحبت کردن با رفیق مجازی از اون چیزی که فکر میکنید واقــعــا سختتره!
سختتر از اون ملاقات حضوری با رفیق مجازیه!
یعنی باید خیلی قوی باشی تا وجهه گنگستر شهر آملات تبدیل به تک تک اردک اردک تک تک نشه! که من اصلا تو این مورد موفق عمل نمیکنم🤝😂
ولی بعد از (بعد، از لحاظ زمانی نه ارزشی) اینتراستلار نوبل تاثیرگذارترینها میرسه به آبنباتای مهرداد صدقی +++
یعنی چطور میتونه یه کارکتر خیلی عادی.. با کلی اتفاقات طنز.. جوری بشه که بعد از تموم کردن کتاب بچپسبونیش به سینت و بوی کاغذ کاهی رو جوری نفس بکشی که انگار قراره داستان بره تو عمق وجودت؟
اگر نویسنده بودن همین نیست پس یعنی چی؟
هر کتابش اینقدر قشنگ تموم میشه که میترسم برم سراغ بعدی و جوری بشه که بزنه تو ذوق اون قشنگیا.. آره :)
الان هنوز آبنبات دارچینیام؛ و دروغ چرا؟ شاید کمیام به دریای دور قصه حسودیم میشه..