وای وای لیبرالیسمو نوشتم دموکراسی!
یعنی میدونستم لیبرالیسم میشه اما نوشتم دموکراسی..
و با اعتمادبهنفس دو بار برگه رو صحیح کردم و مطمئن بودم درسته.
الان افسردگی مبرم گرفتم...
حاجی عررررررر😭
- اگر فقط یکجا تایپهای احساساتی رو ستایش کنم، نسبت enfp به entpـه. چون دقیقا enfpها نسخه قابل تحمل و آسیبنزنندهی entpهاان. و تو وقتی باهاشون در ارتباطی همون کیفو میبری و انرژی میگیری اما استرس آسفالت شدنو نداری!
و اگه احیانا یهو دلت درد و دل خواست میتونی روشون حساب کنی..
خدایا من دیگه همه امتحانامو پس دادم.. سر ظهر تابستون.. ۱۰ شب زمستون.. گم شدن.. یکساعت پیادهروی. من دیگه آماده آمادهام برای رفتن به تهران. حتی اگر غرب سوار شم و ایستگاه آخر جنوب پیاده شمم میتونم برگردم. هم آمادگی جسمانی دارم.. هم روانی. حله دیگه؟ بریم برا دانشگاه تهران و تجربه شرایط وحشتناکی که خانوادم برای منصرف کردنم از تهران برام تعریف کردن؟
خب از بدبیاریای امروز..
۱. تو آزمون فهمیدم هیچی بارم نیست و حتی دوقوزآبادم با این فرمون کنکله.. باید این دو هفته به گلی بگیرم و آزمون بعدی ببینم نتیجه چی میشه!
۲. تو ایستگاه یه باباهه ازم سوال پرسید کجا باید دخترشو پیاده کنه و آب دهنم پرید تو حلقم و حرفمو برید و به سرفه افتادم و تمرکزم به هم خورد و قاطی سرفههام داشتم داغون توضیح میدادم و قاطی پاتی و.. اصن یه وضعی. بعد به دختره دیگه اومد در عین متنانت تو یه جمله بهش گفت و من آب شدم.
۳. راننده اتوبوس در وسطو باز نکرد و گفت بیا از جلو پیاده شده و مردونهام پر پر بود و با وجودی که خودمو منقبض کردم و از پهلو راه رفتم باز با سه نفر برخورد داشتم. افتضاح بود. افتضاح.
۴. اتوبوس دانشگاه داره مثل چــــــی دیر میکنه و واقعا رو مخه. خصوصا اینکه تنها تو ایستگاه دانشگاه آزاد بشینی و بخوای لاکایی که از دیشب رو ناخنت ماسیده و نصفشم سر آزمون تراشیدی رو بپوشونی و خصوصا اینکه میخوای قبل از ۱۲ خونه باشی که به نت صبحگاهی مامان برسی اما دیگه مطمئنی نمیشه...