خدایا من دیگه همه امتحانامو پس دادم.. سر ظهر تابستون.. ۱۰ شب زمستون.. گم شدن.. یکساعت پیادهروی. من دیگه آماده آمادهام برای رفتن به تهران. حتی اگر غرب سوار شم و ایستگاه آخر جنوب پیاده شمم میتونم برگردم. هم آمادگی جسمانی دارم.. هم روانی. حله دیگه؟ بریم برا دانشگاه تهران و تجربه شرایط وحشتناکی که خانوادم برای منصرف کردنم از تهران برام تعریف کردن؟
خب از بدبیاریای امروز..
۱. تو آزمون فهمیدم هیچی بارم نیست و حتی دوقوزآبادم با این فرمون کنکله.. باید این دو هفته به گلی بگیرم و آزمون بعدی ببینم نتیجه چی میشه!
۲. تو ایستگاه یه باباهه ازم سوال پرسید کجا باید دخترشو پیاده کنه و آب دهنم پرید تو حلقم و حرفمو برید و به سرفه افتادم و تمرکزم به هم خورد و قاطی سرفههام داشتم داغون توضیح میدادم و قاطی پاتی و.. اصن یه وضعی. بعد به دختره دیگه اومد در عین متنانت تو یه جمله بهش گفت و من آب شدم.
۳. راننده اتوبوس در وسطو باز نکرد و گفت بیا از جلو پیاده شده و مردونهام پر پر بود و با وجودی که خودمو منقبض کردم و از پهلو راه رفتم باز با سه نفر برخورد داشتم. افتضاح بود. افتضاح.
۴. اتوبوس دانشگاه داره مثل چــــــی دیر میکنه و واقعا رو مخه. خصوصا اینکه تنها تو ایستگاه دانشگاه آزاد بشینی و بخوای لاکایی که از دیشب رو ناخنت ماسیده و نصفشم سر آزمون تراشیدی رو بپوشونی و خصوصا اینکه میخوای قبل از ۱۲ خونه باشی که به نت صبحگاهی مامان برسی اما دیگه مطمئنی نمیشه...
خب پسرخالم داره تخصص شهید بهشتی میخونه و گفت
- نرو پزشکی اصلا ارزش نداره.. از اول حدس میزدم و هرچیام بیشتر میگذره بیشتر مطمئن میشم. یه کم دیگه تلاش کن دندون پزشکی از انواع جهات شرف داره.
من که مسیرم از این مسیر جداس ولی گفتم بهتون بگم شماام بعدا حسرت نقولید🙂😂❤️