حر انقلاب
سال دوم دبیرستان بود. قد و هیکل شاهرخ از همه بچه ها درشتتر بود. خیلی ها در مدرسه از او حساب میبردند، اما او کسی را اذیت نمیکرد. یک روز وارد خانه شد و بی مقدمه گفت: دیگه مدرسه نمیرم!
با تعجب پرسیدم: چرا؟
گفت: با آقا معلم دعوا کردم. اونها هم منو اخراج کردند.
کمی نگاهش کردم و گفتم: پسرم چرا دعوا کردی؟! جواب درستی نداد. اما وقتی از دوستانش پرسیدم گفتند:
معلم ما از بچهها امتحان سختی گرفت. همه کلاس تجدید شدند، اما فقط به یکی از بچهها که به اصطلاح آقازاده بود و پدرش آدم مهمی بود نمره قبولی داد. شاهرخ به این عمل معلم اعتراض کرد.
معلم هم جلوی همه، زد تو گوش پسر شما
شاهرخ هم درسی به آن معلم داد که دیگه از این کارها نکنه.
گذری بر زندگی شهید شاهرخ ضرغامی
#شهید_شاهرخ_ضرغام
🆔 @mjkh_ir
#موج_خروشان برای رشد تفکر