برای مووآن هرکاری بگی میکنم، اتاقمو روزی شونصدوپنجاهونهبار تمیز میکنم، ورزش میکنم، پیاده روی میرم، آهنگای غیر لاو گوش میدم، درس میخونم، توی فضای مجازی میچرخم، کتاب میخونم، فیلم میبینم، با خانواده میگردم، ولی خب نمیشه...
هرکاری هم بکنم باز تو با اون چشمات از یک جایی میزنی بیرون و روزمو خراب میکنی...
میشه بری لطفاً؟
میشه منو ول کنی؟
میشه منو فراموش کنی عزیزم؟
این روزا من فقط یه پوستهام، دارم به فرسودهترین ورژن خودم تبدیل میشم، هندل کردن درس و ورزش و خانواده یه طرف، هندل کردن تو و این قضیه که هیچوقت تغییر نمیکنی و همین گهی که هستی باقی می مونی و هم زندگی خودتو نابود میکنی هم زندگی منو یه طرف...
واقعا امیدوارم این روزا هرچه زودتر بگذره، حالا چه با داماد شدن تو، چه با مردن من...
مخمور.
این روزا من فقط یه پوستهام، دارم به فرسودهترین ورژن خودم تبدیل میشم، هندل کردن درس و ورزش و خانوا
چقدر غم انگیزه که من دارم بهترین ورژنمو برای بدترین ورژن تو خرج میکنم.
داشتم با خودم میگفتم کاش آلزایمر میگرفتم تو رو فراموش میکردم ولی یادم اومد باز میبینمت و باز عاشقت میشم و باز این چرخهی باطل ادامه داره...