eitaa logo
مخمور.
32 دنبال‌کننده
395 عکس
172 ویدیو
1 فایل
آن زمان تو نبودی ولی اگر بودی ، مطمئنم خدا سوره‌ای را با آیهِ "و قسم به چشمان تو" آغاز می‌کرد. - شاخهٔ هم‌خونِ جـ ـدا ماندهٔ او. - ما جاودانه‌ایم، بر این می‌توان گریست. - یه ته مونده از خاك. - برای "Sh"
مشاهده در ایتا
دانلود
این روزا من فقط یه پوسته‌ام، دارم به فرسوده‌ترین ورژن خودم تبدیل می‌شم، هندل کردن درس و ورزش و خانواده یه طرف، هندل کردن تو و این قضیه که هیچوقت تغییر نمی‌کنی و همین گ‌هی که هستی باقی می مونی و هم زندگی خودتو نابود می‌کنی هم زندگی منو یه طرف... واقعا امیدوارم این روزا هرچه زودتر بگذره، حالا چه با داماد شدن تو، چه با مردن من...
مخمور.
این روزا من فقط یه پوسته‌ام، دارم به فرسوده‌ترین ورژن خودم تبدیل می‌شم، هندل کردن درس و ورزش و خانوا
چقدر غم انگیزه که من دارم بهترین ورژنمو برای بدترین ورژن تو خرج می‌کنم.
داشتم با خودم میگفتم کاش آلزایمر می‌گرفتم تو رو فراموش می‌کردم ولی یادم اومد باز می‌بینمت و باز عاشقت میشم و باز این چرخه‌ی باطل ادامه داره...
یعنی شانسمو دامیانو دیوید آدم شد تو نشدی.
خدایا من جز تو هیچکس رو ندارم. برام مهم هم نیست که هیچکس رو ندارم.‌ ولی خیلیییی برام مهمه که تو بمونی باهام... پس هیچوقت منو از خودت جدا نکن🤍.
پستی که از صمیم قلبم دلم می‌خواست می‌تونستم برات بفرستم: راستش... من فقط دلم نمی‌خواد که با تو زندگی کنم، یه زندگی معمولی و عادی مثل همه‌ی زن و شوهرها، نه... من دلم می‌خواد دستتو بگیرم و ببرمت تو جنگل‌های شمال، زیر بارون، باهات بدوئم و قهقهه بزنم، به آسمون تیره‌ش نگاه کنم و داد بزنم: "مرسی خدا که اونو بهم دادی". باهم بریم کنار دریای جنوب، یه آهنگ بی‌کلام برای خودمون پلی کنم، پا برهنه روی ماسه‌ها قدم بزنیم و موج‌های دریا پاهامونو قلقلک بدن و تو بگی که خوشحالی از اینکه منو داری. یا می‌تونیم باهم بریم شیراز، بریم سعدیه، من برات شعرای عاشقونه سعدی رو بخونم، یا بریم حافظیه، من برات فال حافظ بگیرم، یا می‌تونیم بریم تو خیابونای شیراز زیر درخت‌های بهار نارنج یه ساندویچ کثیف بزنیم باهم، اونم کجا؟ کنار جوب. و تو به دیوونگی های من بخندی و قلبت نورنوری بشه. یا باهم بریم توی همین خیابون‌های مشهد، از وکیل آباد تااااااا خونه‌ی خودمون پیاده بریم و توی راه به هر درختی که رسیدیم(توی این مسیر حدوداً ۳۵۸۹۸۵۴۳۲۲ درخت هست) منو ببوسی و بغل کنی.‌ از همه‌ی اینا قشنگتر، باهم بریم نجف، چند ماااه اونجا بمونیم و هرروزشو باهم بریم حرم امیرالمومنین، بعد من از تو یه عکس جلوی ایوان طلای امام علی بگیرم و بذارم والپیپرم و قربون صدقه‌ی چشمای تاتاریِ مشکی‌ت برم، بعد تو اون دوتا تار موت رو که همیشه رو پیشونیت میفتن رو بدی کنار و ذوق بزنی از این همه عشقی که من بهت دارم... عزیز دلم، کاش تو هم منو دوست می‌داشتی، کاش زندگی انقدر بی‌رحم نبود، کاش انقدر جبر توش وجود نداشت تا منو تو الان کنار هم می‌بودیم و اگر نشد هیچکدوم از این کارها رو انجام بدیم، دست تو دست هم به سقف اتاق من خیره بشیم و از آینده حرف بزنیم ، که قراره خیلی خیلی روشن‌تر از این روزهای تیره و تاره...