هدایت شده از - دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
باقالی و لبوی داغ را مقابلمان گرفت و با تشکری ظرف را مقابل خودم گذاشتم، رو به آقایِ باقالی فروش کردم و گفتم « راستش ما دلمون باقالی نمیخواست فقط چون پرچم ایران و عکس آقارو زدید ازتون خریدیم، دستتون درد نکنه »
مرد، انگار که دوباره داغش تازه شده باشد مکثی کرد و بعد با بغض شروع کرد به حرف زدن « من سه تا بچه دارم، هرازگاهی پول مدرسشون رو هم حتی نمیتونم بدم، اما زیر همین پرچم بزرگ شدم..
شغلِ دیگهایم ندارم همینجا فقط رویِ چرخ باقالی میفروشم
همشونو دوست داشتم؛ حاج قاسم، اقای رئیسی، ولی رهبرمون یچیز دیگه بود این رهبر جدیدم خیلی دوست دارم.
باور کن پنج نفریم تو خونه هر روز که از خواب بیدار میشم فقط از ته دل دعا میکنیم اسرائیل نابود شه و از رویِ زمین محو شه، امیدوارم اقا سید مجتبی مختار زمانه شه، به اینا رحم نکنه همشونو نابود کنه اینا باید از رویِ زمین محو شن و بعدم به دست همین رهبر پرچم انقلاب به امام زمان برسه »
بله آقایِ باقالی فروش ماهم امیدواریم، خیلی امیدوار..