eitaa logo
بی نام و نشان
137 دنبال‌کننده
96 عکس
9 ویدیو
1 فایل
در این دفتر عاریه‌ای، برخی اشعار تازه و کهنهٔ علی مؤیدی را خواهید خواند. درود بر آن رفیقِ گرمابه و گلستانم که این دفتر کاهی را سامان داد! نقد و نظر: @Ali_MoayedI
مشاهده در ایتا
دانلود
بی نام و نشان
#دکلمه_شعر #علی_مؤیدی #شعر #عاشقانه
روزهایی که گذشت چون شبِ تارِ گنهکاران بود از خماری سرشار خفته بر دامن مرگ... دستِ ابلیس افسوس هیزمی را که شکست به منِ ساده فروخت آری انگار ابلیس مردِ هیزم‌شکنِ فصل زمستان من است روزهایی که گذشت همه بی روشنیِ چشمِ تو در توفان بود خاک در خاک و پر از حیرانی غرق در گرد و غباری همه از تیرهٔ شک... آه ای تابشِ فانوسِ خدا دوری از گرمیِ تو رازِ امروزِ پریشان من است ای نگهبان بهشت که در آغوشِ خدا بی‌خبر مانده‌ای از گریهٔ بی‌حاصلِ ما دوزخیان مهربان باش و سلامی برسان به نگاهی که هنوز زنده در خاطرِ سوزان من است...
در این روزها، بد نیست که بخشی از شعر زیبای «ای قدس» سرودهٔ «نزار قبّانی» شاعر سوری را بخوانیم: يا قدس! يا مدينتي! يا قدس! يا حبيبتي!  غداً... غداً... سيزهر الليمون  وتفرح السنابل الخضراء والزيتون  وتضحك العيون وترجع الحمائم المهاجرة إلى السقوف الطاهره  ويرجع الأطفال يلعبون  ويلتقي الآباء والبنون  على رباك الزاهرة يا بلدي يا بلد السلام و الزيتون ترجمه: ای قدس، ای شهرِ من! ای قدس، ای محبوبِ من!  فردا...فردا.. درختان لیمو شکوفه می‌دهند و جوانه‌های سبز و زیتون شادمان خواهند شد و چشم‌ها می‌خندند و کبوترهای مهاجر به بامهای پاک تو بازمی‌گردند و کودکان دوباره بازی را از سر می‌گیرند و پدران و پسران دیدار تازه می‌کنند در سرای درخشانِ تو ای وطن من ای سرزمینِ صلح و زیتون
به گوش می رسد از دل صدای صاف سکوتم سکوت کرده‌ام امّا همیشه گرم قنوتم پر از قرار و تلاطم، شبیه دانهٔ گندم به خاک خفته‌ام امّا مسافر ملکوتم منوّر است نگاهم اگرچه در ظلماتم پُر است کاسهٔ اشکم اگرچه در برهوتم صنوبر است، صنوبر، درختِ فرّ و شکوهم شبیهِ کاج زمستان جلالم و جبروتم شبیه شمع شبانه، در انتهای مسیرش به مرگ می‌برد آخر مرا ثبات و ثبوتم
ای کاش که اسرار نهان را بپذیریم پیچیدگیِ چرخ زمان را بپذیریم بر نورِ سحرگاهِ جهان چشم نبندیم تاریکیِ فردای جهان را بپذیریم از هیچ پدیدار شدنْ بارِ گران است بی واهمه این بار گران را بپذیریم همواره در آغوش یقین، گرم نخوابیم بیداری تردید و گمان را بپذیریم از برگِ زمین‌خوردهٔ پاییز نترسیم دلدادگیِ فصل خزان را بپذیریم چون سوزِ زمستانیِ دیماه نباشیم گرمای دلِ سوختگان را بپذیریم آذرماه ۱۴۰۲