💠بادام سنگی
شهید علی کمی حساسیت داشتن...برا اون حساسیت مقداری بادام سنگی خریده بود...
نشسته بود وسط حیاط خانه پدری اش که بادام ها رو بشکند...
بچه ها هم دور اطرافش جمع شده بودن...
کم کم بچه ها رفتند...
علی می خندید و می گفت:تا بادام می شکنم یکی از بچه ها می گه بده به من..تقریبا همه بادام ها رو بچه ها خوردن...
با بچه ها با محبت خاص رفتار می کرد.
خاطراتی از طلبه شهید علی عیدی شرف آبادی
راوی :مادر بنده
#شهید
#شهید_علی_شرف_آبادی
#خاطرات
@mobayen67
💠اسمش چیه؟
وقتی از قم می آمد و خبر دار میشد که خدا به یکی از فامیل فرزندی عطا کرده خوشحال میشد.
می پرسید اسم بچه ها رو چی گذاشتید؟
وقتی متوجه می شد که اسم بچه از اسم ها و لقب های ائمه اطهار علیهم السلام هست بسیار خوشحال می شدند...
خاطراتی از طلبه شهید علی عیدی شرف آبادی
راوی :مادر بنده و یکی دیگر از بستگان
#شهید
#شهید_علی_شرف_آبادی
#خاطرات
@mobayen67
____
نکته:اسم بر روحیات و رفتارهای اشخاص اثر دارد.اسم خوب و با معنا اثر خوب دارد.
💠زيباترين راه رسیدن
اين را به خوبي باور کردهام که شهادت، آسانترين و زيباترين راه رسيدن به خداست
وصیت نامه شهید علی عیدی شرف آبادی
#شهید
#شهید_علی_شرف_آبادی
@mobayen67
💠تحفه الهی
آری، شهادت برای ما شیعیان جز یک تحفه ی الهی چیزی نیست.
ما پیرو امام بزرگ خود علی(ع) هستیم که از خدا آرزوی شهادت می کرد؛شهادت سیره ی امامان ماست.
وصیت نامه شهید علی عیدی شرف آبادی
#شهید
#شهید_علی_شرف_آبادی
@mobayen67
💠فراری از مرگ
به خانه ما آمده بود به تلویزیون عراق نگاه می کردیم که شهدا را نشان می داد در حالی عده ای عراقی بالای سر آنها بودند و با پا جنازه ها را تکان می دادند تا از آنها فیلم برداری کنند.
علی گفت: خوشا به حال آنها
من گفتم:چه می گویی ببین دارند چه کار می کنند
علی گفت: این جسم است مهم نیست ملاک چیز دیگری است
هنوز ده یا پانزده روز نگذشته بود که خود او هم رفت ..وبه آرزویش رسید
به نقل:حاج صفر ملکی
#شهید
#خاطرات
#شهید_علی_شرف_آبادی
@mobayen67
💠فضیلت شهادت
برای نماز ظهر وضو گرفتم ..
وارد نماز خانه شدم ...
دیدم علی امام جماعت است..
بین نماز رو به جمعیت کرد درباره فضیلت شهادت صحبت کرد...
و بعد نماز عصر را اقامه کرد..
من برای کاری رفتم به محل دیگری..
وقتی برگشتم گفتن بچه ها را بردن برای عملیات ...
بعد از عملیات تنها چند نفر برگشتن...
علی به شهادت رسیده بود..
به نقل از :حاج عبدالمحمد شرف آبادی
#شهید
#خاطرات
#شهید_علی_شرف_آبادی
@mobayen67
💠انتظار مادر
سال ۶۵ تا سال ۷۶ می گفتند مفقود الاثر هست.
در این بین مادر شهید خیلی چشم انتظار شهید بودند...
بخاطر این فراق و دوری مریض شده بود..
برای تنظیم وقت استفاده از داروها و ...به منزل ما آمده بود.
خیلی از شب ها از خواب بیدار می شد می گفت خواب علی رو دیدم...
با هم رفتیم دکتر
دکتر به ما گفت این خانم چه دغدغه ای داره که قلبش اینجور شده...
به دکتر گفتیم چند سال هست که جوان خوبش مفقود الاثر هست...
منتظر بود تا علی بیاید...
انتظارش ادامه داشت تا اینکه اسرا و آزادگان برگشتند ،وقتی که تقریبا همه اسرا و آزادگان آمدن،فهمید که دیگر علی شهید شده...
و بعد از مدتی قبل از رجعت پیکر فرزندش این مادر منتظر به فرزندش پیوست.
پیکر شهید چند سال بعد سال ۷۶ پیدا شد.
خاطراتی از طلبه شهید علی عیدی شرف آبادی
راوی :مادر بنده
#شهید
#شهید_علی_شرف_آبادی
#خاطرات
@mobayen67
زندگینامه مختصر روحانی شهید علی عیدی شرف آبادی
شهید حجتالاسلاموالمسلمین علی عیدی شرف آبادی سوم اسفند ۱۳۴۳، در یکی از روستاهای اطراف شهرستان دزفول متولد شد.
پدرش کشاورز بود و از عشق و ارادت سرشاری نسبت به ائمه اطهار (ع) مخصوصا امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام برخوردار بودند، تا آنجا که جلسات روضهخوانی محرم هرساله در منزل خود برگزار می کردند، حتی در دوره اختناق رضا خانی که ممنوعیت روضه خوانی در کل کشور اعلام شده بود، خانواده ایشان در منزلشان به صورت مخفی روضه محرم را برگزار میکردند.
عشق و علاقه خاص والدین ایشان به اهل بیت علیهم السلام، باعث رشد شخصیت و تربیت دینی ایشان شد.
این شهید در یکی از سالهای دوران تحصیل خود در مدرسه شاگرد نمونه میشود. مدرسه بخاطر این رتبه هدیه هایی از جمله آلبوم عکسی از خاندان پهلوی به ایشان اهدا می کند.
ایشان بعد از آشنایی با جریان انقلاب و امام خمینی(ره) با اینکه نوجوان هست،اون آلبوم عکس خاندان پهلوی در همان دوران پهلوی در منزل خود در مقابل اعضای خانواده آتش می زند و انزجار و نفرت خود را از طاغوت پهلوی به این سبک نشان می دهد.
این شهید بزرگوار تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد ، سپس بخاطر علاقه به علوم دینی ،به تحصیل در حوزه علمیه می پردازد.
با شروع جنگ تحمیلی شهید شرف آبادی به همراه برادران و تعدادی از دوستان خود به جبهه نبرد شتافتند.
ایشان در عملیات های مختلفی از جمله عملیات فتح المبین،والفجر مقدماتی، والفجر ۸ و کربلای ۴ و غیره... شرکت کردند.
ایشان چند مرتبه مجروح میشوند اما شوق به جهاد و شهادت و پیروی از دستور امام در پر کردن جبهه ها، باعث می شود که ایشان مرتب در عملیات های مختلف شرکت کنند.
ایشان به یکی از برادرهای خود گفته بود وقتی شما را در جبهه می بینم احساس افتخار می کنم. این جمله شهید کنایه از علاقه و اعتقاد ایشان به جهاد در راه خدا دارد.
ایشان در حین شرکت در جبهه و جنگ همراه با دوستان طلبه خود، تحصیلات حوزوی خود را تعطیل نمی کردند و در فاصله بین عملیات ها به قم مراجعت می کردند و درس و بحث علمی خود را ادامه می دادند.
او در همان حالی که هنوز آثار مجروحیت عملیات والفجر ۸ را همراه داشت ، برای شرکت در عملیات کربلای ۴ به جبهه شتافت و در دسته غواص های گردان عمار ،تیپ ۷ ولیعصر در عملیات کربلای ۴ شرکت کرد.
ایشان رشادت های زیادی از خود در عملیات کربلای ۴ از خود نشان دادند و سر انجام ایشان به اوج رسید و جسم پاکش در ۴ دی ۱۳۶۵ در جزیره ام الرصاص، مظلومانه بر زمین ماند و روح پرعظمتش به معراج پر کشید.
حسن ختام این نوشته را به بیت شعری که در دست نوشته های شهید خطاب به امام زمان (علیه السلام) دیدم،اختصاص می دهم:
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
@mobayen67
یکی از علمای بزرگ می فرمودن:برا گرفتاری ها و حاجات خود به حضرت ام البنین (سلام الله علیها) متوسل بشوید و ۷۵ صلوات به ایشان و فرزندان شهیدش هدیه کنیم، انشالله صلاح باشه اون گرفتاری حل میشه....
من خودم تجربه کردم و حاجت گرفتم
انشالله خدای متعال به عزت این بانوی بزرگوار دعاهای همه رو برآورده به خیر بفرمایید🙏🙏
@mobayen67
7.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وفات بی بی حضرت البنین(سلام الله علیها)تسلیت🖤🏴🏴
در دیداری حضوری با امام خمینی (ره)، مادر مكرمه شهيدان احمد، علی، یونس و محمد جوادنيا عکس فرزندان شهیدش را با خود آورده بود.
عکس اول را درآورد و گفت: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن و گفت: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم …،
سرش را بالا آورد، دید شانههای امام (ره) دارد میلرزد.
امام (ره) گریهاش گرفته بود. فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهار تا پسرم رو دادم که اشکت را نبینم.
@mobayen67