eitaa logo
مُبَيِّن MOBAYEN
32 دنبال‌کننده
104 عکس
110 ویدیو
0 فایل
محمد شرف آبادی.طلبه حوزه علمیه @mobayen
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷یک مطلب خوب از سخنان مولایمان امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) در رابطه با جنگ جمل در نهج البلاغه هست. 🔹رهبر عزیز انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(حفظه الله) این کلام گهربار امیرالمومنین(علیه السلام) را توضیح می دهند و روش امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) رو بیان می کند: 《درباره‌‌‌‌‌ی اهل جمل ، در قضیه‌‌‌‌‌ی جنگ جمل- که یکی از آزمایشهای بسیار دشوار امیرالمؤمنین بود - فرمود: «انّ هؤلاء قد تمالئوا علی سخطة امارتی»؛ اینها جمع شدند، دست به یکی کردند برای اینکه نسبت به این حکومتی که به امیرالمؤمنین رسیده است، خشم خود را آشکار کنند. «و سأصبر»؛ فرمود: من صبر خواهم کرد. اما تا کی؟ «ما لم‌‌‌‌‌اخف علی جماعتکم»؛ آن وقتی که ببینم حرکت اینها دارد بین شما مسلمانها شکاف ایجاد میکند، اختلاف ایجاد میکند، برادران را در مقابل هم قرار میدهد، آن وقت وارد عمل خواهم شد و فتنه را علاج خواهم کرد؛ تا آن وقتی که ممکن است، صبر میکنم و با نصیحت رفتار میکنم. یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین در ممشای سیاسی اش این بود که با دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف میزد و استدلال میکرد.》 🔸خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران۱۳۸۸/۰۶/۲۰ @mobayen67
سنگین : غمناک ترین حادثه ی زندگیِ من - حاج محمدرضا بذری.mp3
8.3M
غمناک ترین حادثه ی زندگی من... ‌ 🎤حاج محمدرضا بذری ‌ 📆فاطمیه ۱۳۹۶ 🏴روابط عمومی @beytozahra_ir
مُبَيِّن MOBAYEN
غمناک ترین حادثه ی زندگی من... ‌ 🎤حاج محمدرضا بذری ‌ 📆فاطمیه ۱۳۹۶ 🏴روابط عمومی #هیئت_یافاطمه_الزهرا
😭😭😭😭😭 بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد السَّلامُ عَلیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا(سلام الله علیها) @mobayen67
1_2165737307.mp3
23.44M
روی لبها، نور و قدر و کوثر و طه... حاج مهدی رسولی السَّلامُ عَلیَکِ یا فاطِمَةَ الزَّهرا(سلام الله علیها) @mobayen67
4_5819203163026101845.ogg
584.2K
یکم دلامون نرم بشه .. @Rozekhon
مُبَيِّن MOBAYEN
یکم دلامون نرم بشه .. @Rozekhon
بسیار زیبا و دلنشین.🙏 شهید آوینی(رحمت الله علیه)
امروز سالگرد عملیات کربلای چهار در دوران دفاع مقدس هست. به همه شهدای این عملیات صلواتی هدیه کنیم🙏
منشور روحانیت بخش ابتدایی پیام امام خمینی به روحانیت که مشهور به منشور روحانیت هست را مطالعه می کردم. امام حالات و صفاتی رو برای شهدای روحانیت ذکر می کردند. در این حین مطالب و خاطرات و احولاتی را که قبلا در مورد برخی از شهدای روحانیت شنیده بودم با این فرمایشات مرحوم امام خمینی در مورد شهدای روحانیت تطبیق می دادم،دیدم که این صفات در حالات و روحیات این شهدای بزرگوار روحانیت وجود داشته و چقدر خوب مرحوم امام خمینی(ره)این صفات رو بیان می کنند. بخش ابتدایی منشور روحانیت:👇👇👇 سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شبچراغ ساخته‌اند. افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال (1) تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‌اند. سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود مُنذران (2) صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری‌ نمی‌رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مُهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزه‌ها و روحانیت را درک کرده‌اند در خلسه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیده‌اند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب جز عطیه شهادت نخواسته‌اند. __ (1)- رشته و ریسمان. (2)- ترساننده، بیم دهنده. @mobayen67
کربلای 4 میگویند کربلا بوده واقعا @mobayen67
امروز سالگرد شهادت عموی عزیزم روحانی شهید علی عیدی شرف آبادی هست. طی چند پست خاطرات و عکس هایی که از این شهید بزرگوار دارم رو خدمتتون ارسال می کنم🙏
آلبوم (مادرم)قبل از انقلاب بود دیدیم علی آمده وسط حیات آتش روشن کرده.. (من)حالا چی را داشت می سوخت؟؟ (مادرم)او داشت آلبومی را که از عکس های محمد رضا پهلوی و خانواده اش پر بود را می سوخت/ (من)آلبوم را کجا آورده بود ؟؟ (مادرم)به خاطر شاگرد اولیش داخل مدرسه به او هدیه داده بودند... علی با اینکه نوجوان بود از بدی طاغوت می گفت عکس های طاغوت را آتش می زد خاطراتی از طلبه شهید علی عیدی شرف آبادی راوی :مادر بنده @mobayen67
💠بادام سنگی شهید علی کمی حساسیت داشتن...برا اون حساسیت مقداری بادام سنگی خریده بود... نشسته بود وسط حیاط خانه پدری اش که بادام ها رو بشکند... بچه ها هم دور اطرافش جمع شده بودن... کم کم بچه ها رفتند... علی می خندید و می گفت:تا بادام می شکنم یکی از بچه ها می گه بده به من..تقریبا همه بادام ها رو بچه ها خوردن... با بچه ها با محبت خاص رفتار می کرد. خاطراتی از طلبه شهید علی عیدی شرف آبادی راوی :مادر بنده @mobayen67