خیلی دوس دارم مث داداشم باشم
یه شبانه روز با دوستام برم بیرون بعدش بیام خونه دوازده ساعت بخوابم و کسی کاری بهم نداشته باشه .
عمیق نشدن خواب از شدت اضطراب یکی از زجرآورترین تجربههاییه که وجود داره.
صبح که بیدار میشی از دیشب داغون تر و خسته تری
اینجوریه که وقتی حالم خوب نیست دست به کارای احمقانه میزنم...
کاش یکی بیاد منو از دست خودم نجات بده!