باباے مـهربونم...
دختر است
و نازکردن براے بابا
و "نفَسِ بابائے" شنیدن ازبابا
امّا،
نازدانہات چہ کند
بادنیا دنیا،دلتـنگےاش
و آرزوے نازکردن برایت
#شهید_محمودرضا_بیضایی🕊
🍃🌹🍃🌹🍃🌹
⭐ @modafean
💠احمدرضا بیضائی(برادر شهید):
🌹پدر میگه:
چیزی که از شهادت محمودرضا خوشحالم میکنه
اینه که شک ندارم لحظات شهادتش
لذتبخش ترین لحظات زندگیش بوده...
#شهید_محمودرضا_بیضایی
شادی روحش صلوات🌹
✨به محفل #شهدا بپیوندید👇✨
https://t.me/joinchat/AAAAAEz73JPxWsNwdpFpTA
✨به محفل #شهدا بپیوندید👇✨
http://eitaa.com/joinchat/187826187C2b11ee4954
#شهید_محمودرضا_بیضایی :
« نترسیـد مـا شیعـه امیرالمـومنیـن علـیبـن ابیـطالب هستیـم و شمـا در پنــاه ماییـد "
🍁Eitaa.com/joinchat/187826187C2b11ee4954🍁
مدافعان حــرم
#شهید_محمودرضا_بیضایی : « نترسیـد مـا شیعـه امیرالمـومنیـن علـیبـن ابیـطالب هستیـم و شمـا در پنـ
💢 #شیعهی_علی_بن_ابیطالب
محمودرضا در مناطق مختلف با مردم سوریه ارتباط میگرفت. یکبار در یکی از مناطق درگیری ، متوجه چهار زن شدیم که مقابل یک خانه روی زمین نشسته بودند. یکی از رزمندههای سوری که همراه ما بود گفت: « اینها مشکوکند و شاید انتحاری باشند.»
محمودرضا گفت : «شاید هم نباشند ؛ بگذارید با آنها صحبت کنیم.» بعد رفت جلو و شروع ڪرد به زبان عربی با آنها صحبت کردن ، خودش را معرفی کرد و به آنها گفت: «نترسید ، ما شیعه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب هستیم و شما در پناه مایید.» وقتی این را گفت آرام شدند. بعد با آنها حرف زد و اعتمادشان را جلب کرد. بعد از آن بود که شروع به همکاری کردند و در آن حوالی محل تجمع تعدادی از تکفیریها را هم در یک خانه نشان ما دادند.
محمودرضا حتی برای شناسایی از مردم منطقه استفاده میکرد. یکبار یکی از اهالی منطقه را که اهل سنت هم بود برای شناسایی با خودش سوار ماشین کرد که ببرد. محمودرضا جوری با مردم رفتار میکرد که آنها را جذب میکرد و بعد با همانها کار میکرد .
✍ راوی : همرزم شهیـــد
#شهید_محمودرضا_بیضایی
#پاسـدار_مدافع_حـرم
#نحـن_ابنـاء_الحیـدر
🍁Eitaa.com/joinchat/187826187C2b11ee4954🍁