eitaa logo
مدافعان ظهور
387 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
4.6هزار ویدیو
74 فایل
ارتباط با خادم کانال @alishh.. با به اشتراک گذاشتن لینک کانال مدافعان ظهور،در ثواب راه اندازی آن و نشر مطالب شریک باشید ★ به بهانه یه لبخند مهدی فاطمه★ لینک کانال در پیام رسان ایتا👇 @modafeanzuhur ویا https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط آهن فونداسیون و آرماتور بندی بدنه مدرسه ١۶٣ میلیون تومن شده
ما برای مدرسه طلینه برای زیر بنای ٣٢٠ متری کلا ٩٠ تا ١٢٠ میلیون تومن هزینه اجرای فونداسیون دادیم ولی الان فقط برای صد متر ١۶٣ میلیون تومن پول آهن و میلگرد داریم میدیم
الحمدلله پول آهن‌ها با کمک و یاری شما فراهم و واریز انجام شد
الان برای تهیه بتن و سیمان به شدت نیاز به کمک داریم و برای سه چهار روز آینده باید بونکر و میکسر بتون بیاد برای بتن ریزی فنداسیون
هزینه بتون ریزی هم حداقل ٢۵ میلیون تومن میشه
هر عزیزی که میخواد باقیات و صالحات جاریه برای خودش جمع کنه و امواتش رو هم در این امر خیر دخیل کنه یاعلی بگه و ما رو کمک کنه تا بتونیم این مرحله رو هم به پایان برسونیم
الان زمان یاری بچه های محروم ولی آباد خوزستان مظلومه سهم شما برای ساختن آینده این بچه های محروم چقدره ثواب این عمل تا هفت پشتتون رو درگیر میکنه بزن رو لینک https://ppng.ir/d/3VxA 💠 شماره کارت 6277607000317003 💠 یا شماره کارت 5041721077145895 🦋 به نام قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی
9⃣6⃣
آخرین قسمت داستان بسیار زیبای کاردینال تقدیم نگاه سبزتان
📚 📖 *امیر من و شهریار و حاجی و سرگرد نجاتی که حاضرین پشت صحنه ی این تئاتر مستند بودیم همونجا به صندلی میخکوب شده بودیم. شهریار رو به حاجی گفت : - جدی جدی صدف خانم دختر سردار عابدینی هستن؟ همون که ترور شدن ...؟ جالبه که من فقط خبر ترورشون رو سالها قبل خوندم و هیچوقت پیگیر نشدم که شهید شدن یا نه؟ عجب ... من فکر میکردم صدف خانم اسم‌ شون مستعار باشه! آخه مامور مخفی ها مگه اسم مستعار نداشتن؟!‌ حاجی لبخندی زد و گفت : - خانم صدیقه عابدینی تازه به جمع بچه های ما وارد شدن... البته که واقعاً گل کاشتن! من که تا حالا ساکت بودم و مغزم به سرعت در حال کند و کاو بود گفتم : - یعنی واقعاً آقای مقدم بخاطر اینکه خودش رو سپر دخترش کرده بود کشته شد؟ فکر میکردم توی تیراندازی های دستگیری کشته شده ...! سرگرد نجاتی جواب داد : -‌ بچه ها در حال شنود،کاملاً آماده بودن ... چون چند وقتی بود چند تا خونه توی کشور شناسایی شده بودن که بصورت مخفیانه در حال ترویج فرقه ی منحوس بهایی بودن و اون خونه توی مشهد هم یکی از اونا بود‌. وقتی خانم عابدینی ردیاب رو برای آقای مقدم گذاشتن و توی همین خونه پیداشون کردیم متوجه شدیم اتفاقات مهمی قراره اینجا بیفته و همینطور هم شد و سرشبکه ی یهود مخفی به اسم که به نوعی وظیفه ی مدیریت و ساپورت نفوذی ها رو به عهده داشت رونمایی کرد و بعدش هم از آقای مقدم‌خواست که هُدی مقدم رو بکشه ... چون به نفوذش شک کرده بود. و وقتی امتناع آقای مقدم رو دید خودش دست به کار شد. اما آقای مقدم خودش رو سپر دخترش کرد و در نهایت یکی از گلوله ها به قلبش و دومی به پهلوی خانم مقدم برخورد میکنه ... چند دقیقه ی بعد همچنان که در هپروت اتفاقات به سر میبردیم و به اصرار حاجی مشغول خوردن چایی بودیم ، صدف خانم از در وارد شد. چهره ش شبیه کسایی بود که به شدت گریه کرده بود! رو به ما که نمیدونست تموم مکالماتش رو با اون پیرمرد خرفت دیده بودیم گفت : - من میخوام برم به هُدی سر بزنم ... شما هم میاین؟ من از جام پاشدم و به سرعت جواب دادم : - مگه به بخش منتقل شد‌ن؟ صدف خانم در حال خارج شدن از ساختمان گفت : - گفتن صبح به بخش منتقل شده! در حالی که حس میکردم به سختی نفس میکشم پرسیدم : - حالشون چطوره؟ صدف خانم در جواب ما گفت : - خدا بهش رحم کرده که تونستن گلوله رو در بیارن ... گرچه باید استراحت کنه تا حالش بهتر بشه! یهو شهریار که تا حالا آروم بود در حال سوار شدن به ماشین گفت : - ای دل غافل ... آخر داستان نفهمیدیم این عکس های نقاشی شده توی اتاق اون پسره ی دوجسمی چی بود؟ راستی به هوش نیومده ... ؟ صدف‌ خانم در حال بستن کمربندش جواب داد : - ظاهراً خود سیستم افرادی که میخواسته از سر راه برداره رو توسط حامد میکشته! انگار یه جورایی تسخیر میشده و این کار رو انجام میداده شهریار با تعجب گفت : - بسم الله‌ ... این دیگه چه مدلشه!! پس این نقاشی ها چی میگن این وسط؟ هر کی رو میکشته نقاشیش رو هم میکشیده؟ صدف خانم در حالی که به گل فروشی اشاره میکرد که نگه داره جواب داد : - ظاهراً روح حامد بعد از اینکار که توی اختیار خودش نبوده دچار عذاب وجدان میشده و نقاشی از قیافه شون رو میکشیده! رو به صدف خانم پرسیدم : - پس اون چهره هایی که ماسک داشتن چی؟ صدف خانم با تاسف از ماشین پیاده شد و گفت : - در ظاهرا کار رو حامد با شکل و شمایل حوراء انجام میداده ، اما یه عده هم باهاش همکاری میکردن . مثلاً یه پرستار و دکتر باهاش همکاری‌ کردن و اون تصاویر ماسک زده هم‌ برای افرادی بوده که وقتی سرچ کردیم گفته شده بود توی بیمارستان با کرونا فوت شدن ... اما در واقعیت انگار اینطور نبوده! شاید اگه نقاشی هاشون رو روی دیوار اتاق حوراء یا همون حامد پیدا نمیکردیم هیچوقت نمیفهمیدیم‌ علت مرگ بعضی از افراد مهم یا خانواده هاشون که به نوعی چون با سیستم همکاری نکردن ، ادعا شد با کرونا کشته شدن ؛ در حقیقت مرگشون قتل عمد بوده ...! فقط خدا میدونه هر چقدر بگذره چقدر قراره با جنایات این فرقه آشنا بشیم! شهریار سبد گل قرمزی رو گرفت و گفت : - فکر کنم این قشنگ باشه نه؟ شهریار و صدف خانم رو جا گذاشتم و مستقیم به سمت سبد گل سفید بزرگی که پر از شکوفه های سفید و برگ های ریز سبز بود رفتم و برداشتم. 👇۱