دنياي عجيبی ست...
خوابیدنْ روی سنگ و خاک، با تو...🍂
خوابِ پُر زِ آرامش، بامن...🍃
نبرد تن به تن، با تو...🥀
آرامشِ خیال، با من...🌹
#شهادت از برایِ تو...🌷
خجالت از برایِ من...🥀🍃
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
@modafehh
@ostad_shojaeرفاقت به سبک خدا.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
#تلنگری
گاهی بعضی رفیقها،
از بوی محبت خدا، همدیگه رو پیدا میکنند و همدیگه رو غرق محبت میکنند...
وضع این رفقا، قیامت چجوریه؟
#استاد_شجاعی 🎤
@modafehh
#پیام مدیریت📢
سلام و وقت بخیر خدمت شما بزرگواران🌷
برای افزایش اعضاء کانال نیاز به یک خادم افتخاری هست که بتونن یک بنر مخصوص👌 و جذاب برامون بسازن 🌹
هر کدوم از شما خوبان که به این کار وارد هستن و مایل هستند که کمکی کرده باشند به کانال شهید به ایدی بنده مراجعه کنند🌸👇👇
@khadem_sh
سپاسگذاریم از حضور سبز شما عزیزان🌿🙏
.
#استادفاطمینیا
عمــدهچیزےڪهبــرزخ را
تاریڪمیڪندحرفپشت
سر مردم، غیبت، تهمت و..
استتنهــامشڪلمــااز
#زبانماستــــ
#پندانہ
·
·
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_چهلوپنجم
《 کارنامهات را بیاور 》
🖇تا شب، فقط گریه کرد … کارنامههاشون رو داده بودن … با یه نامه برای پدرها …
بچه یه مارکسیست … زینب رو مسخره کرده بود که پدرش شهیــ🌷ـــد شده و پدر نداره …
🌹مگه شما مدام شعر نمیخونید … شهیدان زندهاند الله اکبر … خوب ببر کارنامهات رو بده پدر زندهات امضا کنه …اون شب … زینب نهار نخورده … شام هم نخورد و خوابید …😔
🔹تا صبح خوابم نبرد … همهاش به اون فکر میکردم …خدایا… حالا با دل کوچیک و شکسته💔 این بچه چی کار کنم؟… هر چند توی این یه سال … مثل علی فقط خندید و به روی خودش نیاورد اما میدونم توی دلش غوغاست …
🔸کنار اتاق، تکیه داده بودم به دیوار و به چهره زینب نگاه میکردم که صدای اذان بلند شد …
🍃✨با اولین الله اکبر از جاش پرید و رفت وضو گرفت … نماز صبح رو که خوند، دوباره ایستاد به نماز … خیلی خوشحال بود … مات و مبهوت شده بودم … نه به حال دیشبش، نه به حال صبحش …دیگه دلم طاقت نیاورد … سر سفره آخر به روش آوردم … اول حاضر نبود چیزی بگه اما بالاخره مهر دهنش شکست …
🌺دیشب بابا اومد توی خوابم … کارنامهام رو برداشت و کلی تشویقم کرد … بعد هم بهم گفت … زینب بابا … کارنامهات رو امضا کنم؟ … یا برای کارنامه عملت از حضرت زهرا امضا بگیرم؟ … منم با خودم فکر کردم دیدم… این یکی رو که خودم بیست شده بودم … منم اون رو انتخاب کردم … بابا هم سرم رو بوسید و رفت …😘
💢مثل ماست وا رفته بودم … لقمه غذا توی دهنم … اشک توی چشمم … حتی نمیتونستم پلک بزنم …بلند شد، رفت کارنامهاش رو آورد براش امضا کنم … قلم توی دستم میلرزید …توان نگهداشتنش رو هم نداشتم …🖊
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
قبلاز #خوابزمزمهڪنیم:
.
🌱|هُوَاللَّهُالَّذِيلَاإِلَهَإِلَّاهُوَ....
اوسٺ #خداے یڪٺاڪه
#معبودے جز #اونیسٺ..
•|سوره حشر|•
#شبٺونشهدایے💚
·
·
@modafehh