«"اما بدبختی من از جنس دیگری است ؛ درد من از گناهانم است . پس به هیچکس نمیتوانم اعتراض کنم."»
از طرف خورشید رو به غروب
برای عزیزک عینک بنفش ام ، Parniyan
«"میخواهم بمیرم . واقعا میخوام بمیرم . دیگر نمیخواهم بگردم . هرکار که میکنم ، هر چه میکنم ، بیهوده است . تنها شرمساری بر شرمساری افزوده میشود."»
از طرف خورشید رو به غروب
برای عزیز همیشه خسته ام ، weary
«"معیار همهچیز برای من تو بودی"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای خورشید خانومِ خوش قلبم ، SARA
«"من در قبال تو اعتماد اعتماد به نفسم را از دست داده بودم و در عوض آن ، احساس تقصیری بیکران کسب کرده بودم (روزی به این بی کرانی فکر میکردم ، راجع به کسی نوشتم :«میترسد که این ننگ از خود او بیشتر عمر کند»)"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای سیب کوچولو عزیزم ، آب سیب نعشه
«"من خودم را در همان اتاقک فلاکت بار می دیدم ، و نه فقط در قبال تو بلکه در قبال تمام دنیا"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای فیزیک دان شوخ طبع ام : آرامش