خیلیها دوست دارند جاۍ آدم معروفها،
سیاستمدارها، وَ یا دکتر و مهندسها باشند
من اما دلم میخواهد جاۍ کسی باشم که تو
عزیزم صدایش میزنی :)
قشنگترین تعریفی کھ از دلتنگی خوندم این بود ..
" روحت یہ جایی هست که جسمت اونجا
نیست " وَ این یعنی ؟ دلتنگـے ..
خودِ جِناب شهریار هم وقتۍ نوشت :
تو بمان وُ دگران، واۍ به حالِ دگران ..
بعدش روش وُ برگردوند وُ زیرِلب گفت :
دلشکسته وُ اشکِ روان گواهت بس، که
خوش بہ حالِ دگران ..
ما بهش میگیم [ رویا ] ؛
انگلیسیها میگن [ Dream ] ؛
عربها میگن [ حلم ] ؛
ولی بھ نظرم پائولو کوئیلو از همه قشنگتر
میگھ ..
[ افسانہی شخصی ]
نصف وُ نیمه بودن توۍ رابطه به هیچ دردی نمیخوره !
بہ قول فاضل نظری ..
یا چشم بپوش از من وُ از خویش بَرانم /
یا تنگ در آغوش بگیرم کہ بِمیرم ..
تو را شبیہ شب دوست دارمت !
یکدست، یکرنگ
بیصدا، تنها
وَ البته بیپایان، بیپایان ..
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
. 🧫 . .
رفتم اما، دلِ من بر دوست هَنوز ؛ میبرم جسمۍ وُ دل در گرو اوست هَنوز ..
شاید تو، سکوتِ میانِ کلامم باشۍ، دیده نمیشوی ؛ اما من تو را اِحساس میکنم.
شاید تو، هَیاهوۍ قلبم باشۍ، شنیده نمیشوی ؛ اما من تو نَفَس میکشم .