ولی من هر وقت آهنگِ حامیمِ شبآخر و
با دابسمش میرم، از جلوی چشام خاطراتی
رد میشن، ک بغضم تو دابسمشه معلـوم
میشھ (:
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
ولی من هر وقت آهنگِ حامیمِ شبآخر و با دابسمش میرم، از جلوی چشام خاطراتی رد میشن، ک بغضم تو دابسمش
از این خندههایِ آلوده بہ بغض . >>>>>
فراموشیِ بعضي از چیزها، شبیهِ خواب
است، بیدار میشوی همہ چیز را به خاطر
میآوري ..
من اصلاً به دنیا اومدم برای حرصخوردن
برای عصبانیشدن، برای فکرکردن زیاد برای
منتظر بودن، من اصلا به دنیا اومدم برای
فراموش نکردنت، به دنیا اومدم برای . . .
دلتنگی، براۍ . . براۍهایِ زیادی :)