ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
خبر بھ دورترین نقطهٔ جهان برسد
نخواست او به من خسته بیگمان برسد
شکنجہ بیشتر از این؟ که پیشِ چشم خودت
کسی که سهمِ تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی؟ اگر او را کہ خواستی یک عمر
به راحتۍ کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی بروند وُ دو تا پرنده شوند
خبر بھ دورترین نقطهٔ جهان برسد
خدا کند کھ نه .. نفرین نمیکنم .. نکند
به او که عاشق او بودھام، زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد . . .
__ نجمہزارع .
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
"ورَائِحَةُ الشوقِ عنّدَ اللِقَاءِ كَرائِحةِ الأرضِ بعّد المَطَرِ . .
+ و بوی ِشوق ِهنگام ِدیدار
مانند ِبوی ِزمین است بعد ِباران :)
نالہ را هرچند میخواهم کھ پنهانی کنم،
سینه میگوید کہ من تنگ آمدم، فریاد کن (:
حتی اگھ نتونیم آخرش با هم باشیم ، من
از اینکھ بخشی از زندگیم بودی، خوشحالم.