ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
-
داستانِ چهارسالپیش، "دیگهصلاحنیستبمونمپیشت، خدافظایشیرینترینوَبزرگتریناشتباهم" (:
این روزا تلخ میگذره، حتی دستمم میلرزه
از توصیفش، همین بسکہ : نفس کشیدنم توی
این مرگِ تدریجي، مثلِ خودکشیه، با یه تیغِ
کند ..
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
گفت: از قلبت چہخبر؟ گفتمکہ: اییار، بسیار از تو یاد میکند :)
کُجایۍ اییار، چرا نیستی؟ آبشدی رفتی
رویِ زمین ..
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده بر لب میزنم تا کس نداند رازِ من (:
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
السَّلَامُ عَلَی الضَّاحِکینَ وَ فۍ قُلُبِهِمْ سنیْن بُکَاء ..
سلام بر آنهایی که میخندند، در حالیکہ
سالیانیست، در قلب وُ دلهایشان میگریند ..