eitaa logo
مُهَج!
14.2هزار دنبال‌کننده
508 عکس
1هزار ویدیو
3 فایل
بَذَلوا مُهَجَهُم[آنهایی که بذل کردند خونِ قلبشان را]♥️ چنل دوممون: @hanan111 ما را زجام باده گُلگون خراب کن یاحسین زان پیشتر که عالم فانی شود خراب🌱💫 تبادل و تبلیغات https://eitaa.com/joinchat/1127941123C3b6330a80b
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔺پیام رهبر شهید انقلاب: 🔵 نگذارید دشمن احساس کند که شما در مقابل او میترسید، احساس ضعف میکنید. اگر دشمن احساس کند که شما از او میترسید، دیگر گریبان شما را رها نخواهد کرد. همین رفتاری که تا امروز داشتید، این رفتار را باقوّت ادامه بدهید.
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنگسیری جوابش رو میده 💔 .. - خدا لعنت کنه کسایی رو که باعث شدن بجای اینکه ما با این کلیپ ها بخندیم داریم گریه می‌کنیم🥺 روحتون شاد💔صلواتی هدیه کنیم براشون🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷حالا كه نيامدم دمت را بفرست 🌷من نيستم آن جا كرمت را بفرست 🌷گفتم كه مريضم و دوا مي خواهم 🌷پس گرد و غبار حرمت را بفرست ❤ (ع) مبارکباد 💚
🔷عمادالدین طبری درکتاب (الثاقب فی المناقب) می نویسد: محمد عفاری می گوید: گرفتار قرض سنگینی شدم، با خودم گفتم برای پرداخت قرضم کسی جز آقا و مولایم امام رضا نیست، به همین جهت بامدادان به منزل آن حضرت رفتم ،اجازه ورود خواستم. آقا برایم اجازه داد، وقتی شرفیاب محضرش شدم پیش از این که من چیزی بگویم فرمود: ای ابا محمد از حاجت تو آگاه شدیم و پرداخت قرضت به عهده ماست. وقتی شب فرا رسید برای افطار غذا آورد با هم خوردیم، پس از خوردن غذا حضرت فرمود: ای ابا محمد امشب اینجا می مانی یا می روی؟ عرض کردم آقای من! اگر حاجت مرا روا سازی، برگشتن برای من بهتر است. حضرت دست مبارکش را زیر فرش برد و مشتی دینار به من عنایت نمود. من دینارها را گرفته و بیرون آمدم نزدیک چراغ رفته دیدم دینارهای سرخ و زردی است. نخستین دیناری را که برداشتم دیدم روی آن نوشته شده: ای ابا محمد پنجاه دینار برای تو عطا نمودیم که بیست و شش دینار آن را برای قرض تو و بیست و چهار دینار دیگر را برای هزینه خانواده ات مصرف کن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب نقل کرده است: روزی حضرت رضا وارد حمام شد مردی که آن حضرت رانمی شناخت به ایشان عرض کرد مراکیسه بکش امام بدون هیچ گونه اکراه شروع به کیسه کشیدن او نمود. در این میان دیگران به این شخص امام را معرفی کردند آن مرد که پیش خود احساس شرمندگی کرد از امام عذر خواهی نمود، ولی آن حضرت با دلداری دادن او به کار خود ادامه داد.