#شعر
🔸ویراننشین شدم که تماشا کنی مرا
🔸مثل قدیم در بغلت جا کنی مرا
🔹گفتم میآیی و به سرم دست میکشی
🔹اصلاً بنا نبود ز سر وا کنی مرا
🔸آن شب که گم شدم وسط نیزهدارها
🔸میخواستم فقط که تو پیدا کنی مرا
🔹از آن لبی که دور و برش خیزرانی است
🔹یک بوسهام بده که سر و پا کنی مرا
🔸با حال و روز صورت تغییر کردهات
🔸هیچ انتظار نیست مداوا کنی مرا
🔹معجر نمانده است ببندم سر تو را
🔹پیراهنت کجاست که بینا کنی مرا
🔸وقتی که ناز دخترکت را نمیخری
🔸بهتر اسیر زخم زبانها کنی مرا
🔹حالا که آمدی تو؛ به یاد قدیمها
🔹باید زبان بگیری و لالا کنی مرا
🔸عمّه ببخش دردسر کاروان شدم
🔸امشب کمک بده که مهیّا کنی مرا
📝شاعر#احسانمحسنیفر
👈هیـئـت محبــان الحـســیـن(ع)یـزد👉
✔ما را همراهی کنید✔
🔻ایتا و سروش🔻
🔰 @moheban313ir
🔻اینستاگرام🔻
🔰https://www.instagram.com/p/B9zVy47J6eu/?igshid=a3hzrlxwzoj1
🔻آپارات🔻
🔰https://www.aparat.com/moheban313ir/live