eitaa logo
محبان الزهرا سلام الله علیها
2.2هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
127 فایل
ارتباط با ادمین @hajhemat_9350
مشاهده در ایتا
دانلود
محبان الزهرا سلام الله علیها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸🌿🌸 🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸 🌿🌸 🌸 #رمان_قصه_دلبری #قسمت_هفتاد_و_چهار من هم حسابی می افتا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸🌿🌸 🌿🌸🌿🌸 🌸🌿🌸 🌿🌸 🌸 همیشه عجله داشت برای رفتن اما نمیدانم چرا این دفعه این قدر با طمأنینه رفتار می‌کرد. رفتیم پلیس ۱۰ تا پاسپورت امیر حسین را بگیریم، بعد هم کافی شاپ میگفتم تو چرا این قدر بی خیالی؟ مگه بعد از ظهر پرواز نداری؟ بیرون که آمدیم رفت برایم کیک بزرگی خرید گفتم :برای چی؟ گفت:«تولدته!» تولدم نبود. رفتیم خانه مادرم دور هم خوردیم. از زیر آینه قرآن ردش کردم خداحافظی کرد رفت. کلید آسانسور را زد برگشت و خیلی قربان صدقه ام رفت هم من هم امیر حسین. چشمش به من بود که رفت داخل آسانسور برایش پیامک فرستادم لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین...❤️ ۴۵ روزش پر ،شد نیامد بعد از شصت هفتاد روز زنگ زد که با پدرم بیا توى منطقه که زودتر بیام.قرار بود حداکثر تا یک هفته همه کارهایش را راست و ریس کند و خودش را برساند ،بعد هم باهم برگردیم ایران. با بچه جمع و جور کردن و مسافرت خیلی سخت بود از طرفی هم دیگر تحمل دوری اش را نداشتم با خودم گفتم اگه برم زودتر از منطقه دل میکنه از پیام هایش میفهمیدم خیلی سرش شلوغ ،شده چون دیر به دیر به تلگرام وصل می شد، وقتی هم وصل میشد بد موقع بود و عجله ای زنگهایش خیلی کمتر و تلگرافی شده بود. وقتی بهش اعتراض کردم که این چه وضعیه برام... ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 📚 ادامه دارد... 🍃به جمع محبان الزهرا سلام الله علیها بپیوندید https://eitaa.com/joinchat/2921857276C987663e282 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿