#نمازاول وقت
سفارش #ائمه#سفارش شهدا
امام رضا(علیه السلام) و نماز اول وقت به جماعت
ابراهيم بن موسى از القزّاز مى گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضى از طالبان خارج شد(در حالى كه من با عده اى از ياران با آن حضرت همراه بوديم). وقت نماز فرا رسيد. قصرى در آن حوالى بود. امام(ع) با ياران به سوى آن رفتند و در كنار سنگ بزرگى ايستادند و سپس امام به من فرمودند: اذان بگو.
عرض كردم : منتظر رسيدن و ملحق شدن بعضى از ياران هستيم كه بيايند.
حضرت فرمود: خدا تو را بيامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تأخير نيانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت.
راوى گفت : پس اذان گفتم و نماز خوانديم .
نمازى كه امام رضا(ع) به پا داشتند ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعيت بيشتر باشد ثواب نماز جماعت بيشتر است ، ولى توجه نموديد كه امام(ع ) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسيدن و ملحق شدن بقيه ياران به تأخير بيفتد، بلكه تاكيد كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تأخير را صلاح ندانست. اينكه امام رضا(ع) فرمود: اى موسى، بر تو باد كه هميشه نماز را در اول وقت بپا دارى خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.
منبع: بحارالانوار، ج 83، ص 21
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
#نماز اول وقت
سفارش#ائمه#سفارش#شهدا
✅محبوب ترین کار نزد خداوند
✍در نگاه پیامبر اکرم (ص) نماز اول وقت، محبوب ترین کار نزد خداوند است.حضرت می فرمودند: «هرگاه نماز در وقتش خوانده شود، به طرف آسمان بالا رود، درحالتی که همچو نور می درخشد و درهای آسمان برای آن نماز باز شود تا اینکه به عرش برسد. سپس برای نمازگزار شفاعت می کند و می گوید خدا حافظ تو باشد، آن گونه که در توجه و حفظ من کوشیدی.»
📚صدوق، خصال، ج۱، ص ۷۸
📚ديلمى، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۹۰
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
#نمازاول وقت
سفارش #ائمه#سفارش شهدا
امام رضا(علیه السلام) و نماز اول وقت به جماعت
ابراهيم بن موسى از القزّاز مى گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضى از طالبان خارج شد(در حالى كه من با عده اى از ياران با آن حضرت همراه بوديم). وقت نماز فرا رسيد. قصرى در آن حوالى بود. امام(ع) با ياران به سوى آن رفتند و در كنار سنگ بزرگى ايستادند و سپس امام به من فرمودند: اذان بگو.
عرض كردم : منتظر رسيدن و ملحق شدن بعضى از ياران هستيم كه بيايند.
حضرت فرمود: خدا تو را بيامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تأخير نيانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت.
راوى گفت : پس اذان گفتم و نماز خوانديم .
نمازى كه امام رضا(ع) به پا داشتند ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعيت بيشتر باشد ثواب نماز جماعت بيشتر است ، ولى توجه نموديد كه امام(ع ) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسيدن و ملحق شدن بقيه ياران به تأخير بيفتد، بلكه تاكيد كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تأخير را صلاح ندانست. اينكه امام رضا(ع) فرمود: اى موسى، بر تو باد كه هميشه نماز را در اول وقت بپا دارى خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.
منبع: بحارالانوار، ج 83، ص 21
🇮🇷@mohebin_velayt_shohada
آیدی کانال 👆🌹
[][]💜💜💜[][]
#منبر_مجـازی 🌱
یڪی از #رفقا متدین جوان
در مشهد دو باب مغازه در یڪی از
پاساژ های معروف #شهر داشت .
به من میگفت :
حاج #آقا ، با این زحمت میڪشم
ڪار میکنم ، و از راه #حرام برڪت ندارد ...
پرسیدم #خمس مالت را میدهی ؟
گفت او ڪه از واجبات است ...؛
گفتم ، مقداری از سود #خودت رو
با #اهلبیت (ع) #شریڪ ڪن ...
یعنی هر ماه مثلا #فلان قدر پول
سهم #امام رضا ع است ...
ولو اگر ڪم هم باشد ...
با این ڪار هم به #کُر وصل میشوی
وهم به خاطر شراڪت ،
#خیانت نمیڪنی ...
بعد از چندسال اورا دیدم ،
گفت :
زندگی ام زیر رو شده و #برڪت
خاصی بر زندگی ام پدیدار گشته ...
انسان با وصل به #ائمه (ع)
زندگی اش رشد میڪند ،
#برڪت پیدا میڪند ، غنی میشود ...
#استادمسعودعالی
#اللهم_ارزقناشَهادة_فےسَبیلِڪــــ
╭═══════•••{}•••═══════╮
@mohebin_velayt_shohada
╰═══════•••{}•••═══════╯
#ڪپےباذکریکصلواتجهتسلامتیوتعجیلدرفرجツ
#نمازاول وقت
سفارش #ائمه#سفارش شهدا
امام رضا(علیه السلام) و نماز اول وقت به جماعت
ابراهيم بن موسى از القزّاز مى گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضى از طالبان خارج شد(در حالى كه من با عده اى از ياران با آن حضرت همراه بوديم). وقت نماز فرا رسيد. قصرى در آن حوالى بود. امام(ع) با ياران به سوى آن رفتند و در كنار سنگ بزرگى ايستادند و سپس امام به من فرمودند: اذان بگو.
عرض كردم : منتظر رسيدن و ملحق شدن بعضى از ياران هستيم كه بيايند.
حضرت فرمود: خدا تو را بيامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تأخير نيانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت.
راوى گفت : پس اذان گفتم و نماز خوانديم .
نمازى كه امام رضا(ع) به پا داشتند ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعيت بيشتر باشد ثواب نماز جماعت بيشتر است ، ولى توجه نموديد كه امام(ع ) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسيدن و ملحق شدن بقيه ياران به تأخير بيفتد، بلكه تاكيد كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تأخير را صلاح ندانست. اينكه امام رضا(ع) فرمود: اى موسى، بر تو باد كه هميشه نماز را در اول وقت بپا دارى خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.
منبع: بحارالانوار، ج 83، ص 21
╭═══════•••{}•••═══════╮
@mohebin_velayt_shohada
╰═══════•••{}•••═══════╯
#ڪپےباذکریکصلواتجهتسلامتیوتعجیلدرفرجツ
#رمان
#دمشق_شهرِ_عشق
#پارت_چهل_و_ششم
💠 گوشی را روی زمین پرت کرد و فقط #دعا میکردم خاموش کرده باشد تا دیگر مصطفی نالههایم را نشنود.
نمیدانستم باز صورتم را شناختند یا همین صدای مصطفی برای مدرک جرممان کافی بود که بیامان سرم عربده میکشید و بین هر عربده با لگد یا دسته اسلحه به سر و شانه من و این پیرزن میکوبید.
💠 دندانهایم را روی هم فشار میدادم، لبهایم را قفل هم کرده بودم تا دیگر نالهام از گلو بالا نیاید و #عشقم بیش از این عذاب نکشد، ولی لگد آخر را طوری به قفسه سینهام کوبید که دلم از حال رفت، از ضرب لگدش کمرم در دیوار خرد شد و نالهام در همان سینه شکست.
با نگاه بیحالم دنبال مادر مصطفی میگشتم و دیدم یکی بازویش را گرفته و دنبال خودش میکشد. پیرزن دیگر نالهای هم برایش نمانده بود که با نفس ضعیفی فقط #خدا را صدا میزد.
💠 کنج این خانه در گردابی از درد دست و پا میزدم که با دستان کثیفش ساعدم را کشید و بیرحمانه از جا بلندم کرد.
بدنم طوری سِر شده بود که فقط دنبالش کشیده میشدم و خدا را به همه #ائمه (علیهم-السلام) قسم میدادم پای مصطفی و ابوالفضل را به این مسلخ نکشاند.
💠 از فشار انگشتان درشتش دستم بیحس شده بود، دعا میکردم زودتر خلاصم کند و پیش از آنکه ابوالفضل به خانه برسد، از اینجا بروند تا دیگر حنجر برادرم زیر خنجرشان نیفتد.
خیال میکردم میخواهند ما را از خانه بیرون ببرند و نمیدانستم برای زجرکش کردن زنان #زینبیه وحشیگری را به نهایت رساندهاند که از راهپله باریک خانه ما را مثل جنازهای بالا میکشیدند.
💠 مادر مصطفی مقابلم روی پله زمین خورد و همچنان او را میکشیدند که با صورت و تمام بدنش روی هر پله کوبیده میشد و به گمانم دیگر جانی به تنش نبود که نفسی هم نمیزد.
ردّ #خون از گوشه دهانم تا روی شال سپیدم جاری بود، هنوز عطر دستان مصطفی روی صورتم مانده بود و نمیتوانستم تصور کنم از دیدن جنازهام چه زجری میکشد که این قطره اشک نه از درد و ترس که به #عشق همسرم از گوشه چشمم چکید.
💠 به بام خانه رسیده بودیم و تازه از آنجا دیدم #زینبیه محشر شده است. دود انفجار انتحاریِ دقایقی پیش هنوز در آسمان بالا میرفت و صدای تیراندازی و جیغ زنان از خانههای اطراف شنیده میشد.
چشمم روی آشوب کوچههای اطراف میچرخید و میدیدم حرم #حضرت_زینب (علیهاالسلام) بین دود و آتش گرفتار شده که فریاد حیوان #تکفیری گوشم را کر کرد.
💠 مادر مصطفی را تا لب بام برده بود، پیرزن تمام تنش میلرزید و او نعره میکشید تا بگوید مردان این خانه کجا هستند و میشنیدم او به جای جواب، #اشهدش را میخواند که قلبم از هم پاره شد.
میدانستم نباید لب از لب باز کنم تا نفهمند #ایرانیام و تنها با ضجههایم التماس میکردم او را رها کنند.
💠 مقابل پایشان به زمین افتاده بودم، با هر دو دستم به تن سنگ زمین چنگ انداخته و طوری جیغ میزدم که گلویم خراش افتاد و طعم #خون را در دهانم حس میکردم.
از شدت گریه پلکهایم در هم فرو رفته بود و با همین چشمان کورم دیدم دو نفرشان شانههای مادر مصطفی را گرفتند و از لبه بام پرتش کردند که دیگر اختیار زبانم از دستم رفت و با همان نایی که به گلویم نمانده بوده، رو به گنبد ضجه زدم :«#یا_زینب!»
💠 با دستانم خودم را روی زمین تا لب بام کشاندم، به دیوار چنگ انداختم تا کف کوچه را ببینم و پیش از آنکه پیکر غرق به خون مادر مصطفی را ببینم چند نفری طوری از پشت شانهام را کشیدند که حس کردم کتفم از جا کنده شد.
با همین یک کلمه، ایرانی و #شیعه بودنم را با هم فهمیده بودند و نمیدانستند با این غنیمت قیمتی چه کنند که دورم له له میزدند.
💠 بین پاها و پوتینهایشان در خودم مچاله شده و همچنان #حضرت_زینب (علیهاالسلام) را با ناله صدا میزدم، دلم میخواست زودتر جانم را بگیرند و آنها تازه طعمه ابوجعده را پیدا کرده بودند که دوباره عکسی را در موبایل به هم نشان میدادند و یکی خرناس کشید :«ابوجعده چقدر براش میده؟»
و دیگری اعتراض کرد :«برا چی بدیمش دست ابوجعده؟ میدونی میشه باهاش چندتا #اسیر مبادله کرد؟» و او برای تحویل من به ابوجعده کیسه دوخته بود که اعتراض رفیقش را به تمسخر گرفت :«بابام اسیره یا برادرم که فکر مبادله باشم؟ #ارتش_آزاد خودش میدونه با اون ۴۸ تا ایرانی چجوری آدماشو مبادله کنه!»
💠 به سمت صورتم خم شد، چانهام خیسِ اشک و خون شده بود و از ترس و غصه میلرزید که نیشخندی نشانم داد و تحقیرم کرد :«فکر نمیکردم #سپاه_پاسداران جاسوس زن داشته باشه!»...
#ادامه_دارد
نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
╭═══════•••{}•••═══════╮
@mohebin_velayt_shohada
╰═══════•••{}•••═══════╯
#ڪپےباذکریکصلواتجهتسلامتیوتعجیلدرفرجツ