#حیدرانه💔🌙
سحر گاهان،عبا بر دوش با آن صلابت و وقارش،میان کوچه های کوفه گام مینهاد و مردم را برای صلاة صبح فرا میخواند.📢
کوفه!این شهرِ سراسر نیرنگ؛شهری که بر
آل محمد چه مصیبت ها که وارد نکرد!
بن ملجم‹لعنتهاللهعلیه› از آغاز شب درکمینِ😈
ابو تراب بود؛لعنت شده کینه ی نهروان را داشت.😔
پدر،شبِ قبل مهمانِ خانه ی ام کلثوم بودو از ماجرای سحر باخبر بود.گویی از مرگ هراس نداشت.با پاهای مبارکِ خود به قتلگاهش میرفت.😢
عبدللهبنملجممرادی‹لعنتالله›،شمشیرشرا😧
حسابیبرندهوزهرآگینکردهبود،بیهمهچیز😖
قصدِکشتنِ دلیلِ خلقتِ محمد‹ص›راداشت!¹😔
حضرتِ حیدر،قامتبست.رکوع را
خاضعانه به جا آورد.در سجده...😌
ملعونباتمامِ توان ضربتی برفرقِ
مبارکِامامِامت فرود اورد.😱😭
‹فزت و رب الکعبة›
و با لب های شریفش این آیه
را تلاوت فرمود:شمارا از خاک آفریدیم
ودر آن بازتان میگردانیم و بار دیگر از آن
بیرونتان می آوریم.²🍃🍂
طفلانِحیدر،کناربستر پدر بزرگوارشان
حلقه زده بودند.💚
حضرتسربندی زرد رنگی بر پیشانی مبارکشان بسته بونددرست همرنگ سیمایِشان.سیمایی که همیشه نورانی و بشاشِ بود اما حال...!😞
کثرت زهر تا عمقِ جانِشان نفوذ کرده بود.😣
نشانِ درد در صورتِ شریفشان هویدا بود.😭
ازشدت درد پاهای خود را یکی از دیگری بلند
میکردند و بر زمین مینهاند.😥
درهمان لحظات آخر عمر با عزتشان،عمری که همه اش صرفِ خدمت به اسلام و پیامبر گرامی اسلام شد،وصیت هایی به جگر گوشه هایشان میکردند. اشک های حسنین،زینب و ام کلثوم از چشمان مبارکشان فرو میریخت و با همان نگاه نظاره،گره شهادت پدر بودند.😭
بابا تو امشب میشی مهمونِ مادر
ازمابیشتر دردتو میدونه مادر
امشب میشه مرحمِ زخمِ سرِ تو
اشکِ سُرخه چشمای گریونِ مادر
...
¹-حدیثقدسیلَولاک📚
²-طه۵۵📖
@mohebin_velayt_shohada
ایدی کانال👆🌹