eitaa logo
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
312 دنبال‌کننده
14هزار عکس
5.7هزار ویدیو
113 فایل
○•﷽•○ - - 🔶براێ شهادٺ؛ابتدا باید شهیدانھ زیسٺ"^^" - - 🔶ڪپی با ذڪر صلواٺ جهٺ شادێ و تعجیل در فرج آقا آزاد - - 🔶شرو؏ـمون⇦۱۳۹۷/۱/۲٤ - - 🔶گروھمون⇩ https://eitaa.com/joinchat/2105344011C1c3ae0fd73 🔹🔶باماھمراھ باشید🔶🔹
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸 صــ⛅️ــبح می خندد و من گریه ڪنان از غم دوست؛ اِے دم صبح چه دارے خبر از مقدم دوست... ✋ 🍃🌸 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹
‍ 🍃🍃🍃🌺🌺🍃🍃🍃 شخصیتی آروم. ساکت و بی ادعا داشت.... کاراش رو هم همیشه به نحو احسن انجام میداد . یادم نمیره اون شبی رو که باهم بودیم همون شب سرد و طاقت فرسا.. علی آقا اون شب مجروح میشه 😓😓 با اینکه تیر خوره بود اما کماکان وقار و آرامشش مثل همیشه پابرجا بود...😕😕 ما نگران حالش بودیم... بهش میگفتیم چی شد ؟ -هیچی نیست یه زخم ساده هست حاجی!!!! همش اینو میگفت.. با اینکه مورد اصابت تیر مستقیم قرار گرفته بود و شدت جراحت اونقدری بود که تیر از یه سمت وارد بدنش شده و ازسمت دیگه خارج شده بود خم به ابرو نمیاورد... تو اون شب تا آخر جنگید و عقب برنگشت.....😌😌 هم رزمنده بود و هم عابد اخلاقش ما رو مجزوم خودش میکرد.😔😔 خاطره ای از توسط حاج ؛همرزم شهید 🌷🌷🌷🌷🌷 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹
🍃🍃🍃🌺🌺🍃🍃🍃 همیشه توی جیبش یه داشت😊 کار هر روزش بود ؛ بعد هر نماز باید زیارت میخوند🌹🌹 حتی اگه خسته بود😐 حتی اگه حال نداشت و یا خوابش میومد 🤔 شده بود تند میخوند ولی میخوند همیشه بهش حسودیم میشد تازه فهمیدم داستان سلام هاش به آقا امام حسین (ع) چی بود😭😭😭😭😭 🌹🌹🌹 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹
🍃🍃🍃🌺🌺🍃🍃🍃 بعد از ماجرای مجروحیت علی تازه کمی سرحال شده بود 😊 یه شب شام منزل ما بودند . با هم سر سفره نشسته بودیم و بعد از مدت ها دور هم جمع بودیم ☺️ دیدم تلفنش زنگ زد ...🤔 از لشگر بود . 😳 خبر داده بودند که اون شب بچه ها داشتن اعزام میشدند به سوریه دیدم علی قند تو دلش آب شده بود😟 عین یک گنجشکی که طاقت نشستن نداره داشت پر میکشید ...🕊 سراسیمه از سر سفره بلند شد ما همه تعجب کرده بودیم..😳 که تازه فهمیدم بله علی آقا تصمیم گرفته و میخواد خودش رو به کاروان برسونه و از غافله عقب نمونه...😟 با رفتنش ذره ای مخالفت نکردم شام رو نصفه کاره رها کرد سریع وسیله هاش رو جمع کرد منم بردمش خونشون که یه مقدار هم اونجا وسیله داشت از اونطرف هم رسوندمش ساری ... نمیدونستم این دیدار آخر من و علی هست ... عمه جان حضرت زینب (سلام الله علیها) طلبیده بودش... شوق شهادت به علی بال و پر داده بود و همین شد که علی پرواز کرد... خاطره ای از مدافع حرم 🌹🌹🌹 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹
🍃🍃🍃🌺🌺🍃🍃🍃 🌹 همرزم نقل می کند : شجاعت عجیبی داشت؛ نترس بودنش به ما انرژی میداد و قوت قلب خوبی بود. 😊 یادمه یه روز چندین حرکت خطرناک ازش دیدم که همه فکر کردیم علی شهید شده!!!😳 وقتی من باب دوستی بهش تذکر دادم جمله تامل برانگیزی گفت که خیلی متاثر شدم. باخنده رو به من کرد و گفت:"سه باره مجروح میشم؛ شهادت مال ما نیست" او برای ما درس بود ؛ شهادت مال او بود و مزد زحماتش ... آنها هم رفتند تا انتقام سیلی مادر را بگیرند. 🌷🌷🌷🌷🌷 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹
🥀🌴🕊🌹🕊🌴🥀 چند روزی بود که با وضعیت مالی بدی دست و پنجه نرم می کردیم ... هزینه خورد و خوراک خودم و بچه هام به کنار ، بدهکاری هام به مردم هم آزارم می داد... چند وقتی می شد لنگ پول بودم . خجالت هم می کشیدم به کسی بگم و از مردم کمک بخوام ، ترجیح می دادیم صورتمون رو با سیلی سرخ نگه داریم . منتظر بودم فرجی بشه و خدا بهمون کمک کنه. یک روز که داشتم کار های خونه رو می رسیدم دیدم یکی در خونه رو می زنه ، چادرم رو سرم کردم و درب خونه رو باز کردم . دیدم پشت در بود . چند مدتی بود که از برگشته بود. سلام کرد و از وضعیت زندگیمون ازم سوال پرسید، بعدش یه بسته پول رو به عنوان کمک با اصرار زیاد بهم داد و رفت... از خدا خیلی ممنون بودم. رفتم بالا و سریع بسته پول رو باز کردم. پول ها رو شمردم و با کمال ناباوری دیدم پول ها دقیقا بود . این درحالی بود که من به هیچ کس نگفته بودم نیاز به این مقدار پول دارم... شنیدم دو روز بعد رفتش و دیگر هم بر نگشت .. 🥀🌴🕊🌹🕊🌴🥀 🥀 ━─━────༺🇮🇷༻────━─━ @mohebin_velayt_shohada ━─━────༺🇮🇷༻────━─━
شلوار نظامیش رو آورد و گفت برام میدوزیش؟ گفتم مادر این شلوارت خیلی کهنه شده مگه لباس بهتون نمیدن گفت:میدن ولی مامان هنوز کار میکنه یکم فقط پاره شده. بیت الماله! 🕊 🌷🌷🌷🌷🌷 ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  🥀 ━─━────༺🇮🇷༻────━─━ @mohebin_velayt_shohada ━─━────༺🇮🇷༻────━─━