🌹🕊🥀🌷🥀🕊🌹
#فرزندانه
#فرزندان_شهدا
سلام
من امیرحسین هستم
تنها فرزند
#شهید_مدافع_حرم
#محمد_حسین_محمد_خانی
زمان #شهادت بابام همین قدری بودم
« ۱۸ ماهه »
چون بابام زیاد #سوریه می رفت ، چند ماه بیشتر ندیدمش
دلم خیلی برای #بابام تنگ می شه
خیلی دوستت دارم #بابایی
یه سؤال
فردای #قیامت چه #جوابی برای این #بچه_ها داریم ؟؟؟
#شهدا شرمنده ایم
که دائم #شرمنده_ایم
🌷 #شهدا
🌷🕊 #همیشه
🌷🕊🌷 #نگاهی
#پنجشنبه_های_دلتنگی
╭═══════•••{}•••═══════╮
@mohebin_velayt_shohada
╰═══════•••{}•••═══════╯
#ڪپےباذکریکصلواتجهتسلامتیوتعجیلدرفرجツ
🌺🌼💐🍀💐🌼🌺
#فرزندانه
#فرزندان_شهدا
#شب_یلدا
#بابایی ، #یلدا بدون تو
که #یلدا نیست ...
اصلا مسخره است ...
یکی نیس داد بزنه و بگه از وقتی #بابام رفته ، همه ی شبا واسم #یلداست
یکی نیس #بغضمو ببینه و #اشکامو
پاک کنه ...
#بابایی یه عده #روشنفکر ، رفتنِ تو رو مسخره کردن ...
راستی #بابا این #پولایی که حرفش تو دهن همه است #کجاست ؟
کجا #سرمایه گذاری کردی؟؟؟؟!!!!
#بابا ، قراره #کوتاه بنویسم.....
یه جمله بگم #خسته ات نکنم.....
واقعاً واقعاً واقعاً.....
#یلدای_شهیدان ، #سحر_نداره
همون طوری که #شام_غریبان #خرابه ، #سحر نداشت ...
#دلتنگتم_بابایی
خدایا ، به حق #ناله_های نیمه شبِ گوشه ی #خرابه
تا #جوونم .....
تا دلم از #گناه پر نشده
تا سیاهی سفیدی رو #کامل نپوشونده
منو به قافله ی #شهیدات برسون.....
#الهی_آمین...
🌺🌼💐🍀💐🌼🌺
╭═══════•••{}•••═══════╮
@mohebin_velayt_shohada
╰═══════•••{}•••═══════╯
#ڪپےباذکریکصلواتجهتسلامتیوتعجیلدرفرجツ
#شهیدانه
#فرزندانه
بعد از #شهادٺ_آقـا_محسن ، #علی زیاد زمین مے خورد .
همہ نگران بودند و می گفٺند شاید به خاطر اٺفاقاٺ این مدٺ مشڪلی براش پیش اومده و نگران بودیم و می خواسٺیم او را پیش دڪٺر ببریم ڪہ شبے #آقا_محسن بہ خواب یڪے از
نزدیڪانمان آمــد وگـفـٺ :
نگران نباشید #علے وقٺے داره بازے میڪنه مے دود ڪہ بیاد #بغل من ولی امڪانش نیسٺ مے خوره زمین...
#علے مشڪلے نداره وسالمہ نگران نباشید...
راوے :
#همسر_شهید_مدافع_حرم
#محـسـن_حججے
شادی روح #امام راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
#شهیدانه🥀
━─━────༺🇮🇷༻────━─━
@mohebin_velayt_shohada
━─━────༺🇮🇷༻────━─━
#فرزندانه
#فرزند_شهید
#شهید_مدافع_وطن
#قربانعلی_قویدل
چهل روز بعد از شهادت علی ، دخترم مائده به دنیا آمد .
در تمام این پنج سال سعی کردم یک جوری جای خالی پدر را برایش پر کنم اما گاهی اوقات این کار خیلی سخت می شد.
مدتی پیش که او را به خانه کودک برده بودم بیشتر بچه ها با پدرشان آمده بودند و این خیلی دخترم را اذیت کرد .
صبح روز بعد که از خواب بیدار شد با گریه بهانه بابایش را گرفت .
فهمیدم که خوابش را دیده . خواستم آرام اش کنم اما بی فایده بود .
در حالی که هق هق می کرد گفت : « من اون رو دوست داشتم . چرا رفته؟ چرا من ندیدمش؟ چرا اون منو دوست نداشته؟!» . و من در جواب کودکم واقعا کم آوردم ...
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو