eitaa logo
محتوای تبلیغ دانش آموزی جامعه الزهرا سلام الله علیها
1.2هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
1هزار ویدیو
523 فایل
این ڪاناݪ شامݪ محتۅاهاے تۅلید شده تۅسط مبلّغان جامعة الزَّهࢪا(سلامُ اللهِ عَلیهٰا) جهت تبڵیغ دانش‌آمۅزے مێ‌باشد. ارتباط با ادمین @Qanbariz
مشاهده در ایتا
دانلود
🌀قسمت اول🌀 روزی بود روزگاری بود، که مدرسه نبود و بچه‌ها به مکتب‌خانه می‌رفتند و درس می‌خواندند📖 هر مکتب خانه را یک نفر اداره می‌کرد که به او مُلاّ می‌گفتند. ملاّ استاد مکتب‌خانه بود و به بچه‌ها درس می‌داد و از بچه‌ها درس می‌پرسید. معمولاً ملاّها سخت‌گیری😠 می‌کردند و با بد اخلاقی بچه‌ها را وادار می‌کردند که درس بخوانند. می‌گویند در یکی از مکتب‌خانه‌ها ملاّیی بود که بیشتر از بقیه سخت‌گیری می‌کرد. شاگردان مکتب‌خانه از دست او ناراحت بودند و همیشه پیش پدر و مادرشان از بد اخلاقی و سخت‌گیری‌ معلمشان شکایت می‌کردند. کار شکایت بچه‌ها بالا گرفت، تا آن‌جا که‌ بسیاری از پدر و مادرها ناراحت شدند و گفتند: چغندر کاشتیم زردک🥕 درآمد، چی می‌خواستیم چی شد. مگر مجبوریم بچه‌هایمان را به دست این معلم بداخلاق بسپاریم🤔 آن‌ها بچه‌هایشان را از آن مکتب خانه بیرون آوردند و به مکتب‌خانه‌ی دیگری بردند....... حالا باید ببینیم چه اتفاقی برای بچه‌ها می‌افته🤔 •┈┈••••✾•✏️•✾•••┈┈• ڪمیته دانش ‌آمۅزێ انجمݩ مبلّغان جٰامعَةُ الزّهࢪٰاسلامُ اللہ علیهاٰ مبلغ: خانم عبداللهی ╔═📖════╗ @mohtavayedaneshamoziyeshamim ╚════🎒🎒═╝
🖼 🌀قسمت دوم🌀 .......گفتیم که پدرها و مادرها، بچه‌هایشان را از آن مکتب خانه بیرون آوردند و به مکتب‌خانه‌ی دیگری بردند. دو سه نفری که در مکتب‌خانه‌ی قبلی ماندند با سخت گیری‌های معلمشان ساختند، تا سال تحصیلی به پایان رسید، آن‌ها با سواد شدند و خواندن و نوشتن را به خوبی آموختند.‍✅ اما بشنوید از بچه‌هایی که به مکتب‌خانه‌ی جدید رفتند، و از این که معلم جدیدی پیدا کردند خوش‌حال بودند.....😇 ملای مکتب خانه‌ی جدید که می‌دانست بچه‌ها را به دلیل بد اخلاقی ملای ‌قبلی پیش او آورده‌اند، اصلاً کاری به کار بچه‌ها نداشت. درس می‌داد، اما تا بچه‌ها خسته ☹️می‌شدند، درس را رها می‌کرد. درس می‌پرسید اما اگر بچه‌ها نمی‌توانستند به پرسش‌های او جواب بدهند ناراحت نمی‌شد، کسی را تنبیه نمی‌کرد، حتی با بچه‌ها بد اخلاقی هم نمی‌کرد.😄 مکتب‌خانه‌ی او تبدیل شده بود به زمین بازی‌، بچه‌ها از سر و کول او بالا می‌رفتند و کسی جلودارشان نبود. ملّا هم که دلش نمی‌خواست پول تدریس را از دست بدهد با آن‌ها مخالفت نمی‌کرد. بچه‌ها از خوبی مکتب‌خانه و خوش‌اخلاقی معلمشان توی خانه حرف می‌زدند، و به بچه‌هایی که هنوز در مکتب‌خانه‌ی قبلی درس می‌خواندند، طعنه می‌زدند و آن‌ها را مسخره😝 می‌کردند. یعنی آخر سال، این آقای ملا، بچه‌ها رو باسواد می‌کنه.....🤔🧐 •┈┈••••✾•✏️•✾•••┈┈• ڪمیته دانش ‌آمۅزێ انجمݩ مبلّغان جٰامعَةُ الزّهࢪٰاسلامُ اللہ علیهاٰ مبلغ: خانم عبداللهی ╔═📖════╗ @mohtavayedaneshamoziyeshamim ╚════🎒🎒═╝
🌀قسمت پایانی🌀 ....... آخر سال تحصیلی شد. یک روز چند تا از بچه‌ها با سر و صورت خونین 🤕به خانه آمدند، وقتی پدر و مادرها دلیل حال و روز آن‌ها را پرسیدند، معلوم شد که بچه‌ها در مکتب‌خانه دعوا کرده‌اند، و ملا هم جلوی آن‌ها را نگرفته است. فردای آن روز، پدر و مادرها برای اعتراض به مکتب خانه رفتند، و دیدند که در آن‌جا از درس و کتاب خبری نیست‌، مشکل پدر و مادرها وقتی بیشتر شد که فهمیدند بچه‌های مکتب‌خانه‌ی قبلی باسواد شده‌اند اما بچه‌های خودشان نه تنها چیزی یاد نگرفته‌اند بلکه با سر و صورت خونین به خانه🏠 می‌آیند، پدر و مادرها که فهمیدند اشتباه کرده‌اند،❌ به دیدن ملای قبلی رفتند و از او خواهش کردند😔 که یک بار دیگر اجازه بدهد بچه‌هایشان در مکتب‌خانه‌ی او درس بخوانند. ملا گفت: از اول باید می‌فهمیدم که مِهر و علاقه‌‌ی پدر و مادرها بچه‌ها را باسواد نمی‌کند، زیرا همیشه گفته‌اند: ✅از آن به بعد کسی که از سختی‌های آموختن هنر و حرفه‌ای شکایت کند یا از مشکلات درس و مدرسه پیش پدر و مادرش گلایه کند می‌گویند، صبر داشته باش که: 🌀سؤاااااال؟ به نظرتون مکتب خانه‌های قدیم چطوری بودند؟🤔 میز و نیمکت داشتند؟ کی می‌تونه یه ضرب المثل دیگه برای داستان ما بگه؟!!..... و....... مثل‌ها و قصه‌هایش، ص۵۱ •┈┈••••✾•✏️•✾•••┈┈• ڪمیته دانش ‌آمۅزێ انجمݩ مبلّغان جٰامعَةُ الزّهࢪٰاسلامُ اللہ علیهاٰ مبلغ: خانم عبداللهی ╔═📖════╗ @mohtavayedaneshamoziyeshamim ╚════🎒🎒═╝
🌀قسمت اول🌀 روزی بود روزگاری بود، که مدرسه نبود و بچه‌ها به مکتب‌خانه می‌رفتند و درس می‌خواندند📖 هر مکتب خانه را یک نفر اداره می‌کرد که به او مُلاّ می‌گفتند. ملاّ استاد مکتب‌خانه بود و به بچه‌ها درس می‌داد و از بچه‌ها درس می‌پرسید. معمولاً ملاّها سخت‌گیری😠 می‌کردند و با بد اخلاقی بچه‌ها را وادار می‌کردند که درس بخوانند. می‌گویند در یکی از مکتب‌خانه‌ها ملاّیی بود که بیشتر از بقیه سخت‌گیری می‌کرد. شاگردان مکتب‌خانه از دست او ناراحت بودند و همیشه پیش پدر و مادرشان از بد اخلاقی و سخت‌گیری‌ معلمشان شکایت می‌کردند. کار شکایت بچه‌ها بالا گرفت، تا آن‌جا که‌ بسیاری از پدر و مادرها ناراحت شدند و گفتند: چغندر کاشتیم زردک🥕 درآمد، چی می‌خواستیم چی شد. مگر مجبوریم بچه‌هایمان را به دست این معلم بداخلاق بسپاریم🤔 آن‌ها بچه‌هایشان را از آن مکتب خانه بیرون آوردند و به مکتب‌خانه‌ی دیگری بردند....... حالا باید ببینیم چه اتفاقی برای بچه‌ها می‌افته🤔 •┈┈••••✾•✏️•✾•••┈┈• مبلغ: خانم عبداللهی ╔═📖════╗ @mohtavayedaneshamoziyeshamim ╚════🎒🎒═╝