هدایت شده از
عزیزِ صبور من ،
میدانم گاهی خستگیِ ایام ؛ بر تنت لنگر میاندازد و غم انتظار ، جانت را بیرمق میکند . میدانم گاهی تلخکامیهای ساعات بی لطافت ، سطحِ قلبت را زبر و چروکیده میکند . میدانم گاهی از همهچیز خسته و دلزده میشوی اما خیالت راحت ؛ من اینجا قلم را به رنگ امید آغشته میکنم و آن را به سمت چشمهای غمدیدهات روانه میکنم که مبادا ناامید شوی .
خلاصه اش کنم ، آقای امام علی
خب راستش را بخواهی؛ ما از بچگی هر زمان که کم میآوردیم ؛ هر زمان که دلمان از دست این دنیا و آدمهای دنیا به تنگ میآمد به شما پناه میآوردیم .
سرما و گرما ؛ زمستان و تابستان فرقی نمیکرد ؛ همیشه پناه ما شما بودی و خواهی بود ؛
حالا هنوز هم که هنوز است ، اینجا هرطور که باشد ، چه برفی و چه بارانی ، چه سرد و چه گرم ، نجف بهترین مأمن و پناه ماست 💙 .
مبدأ : کنج اتاق .
مقصد : نجف اشرف .
اینجوریه که امیر شده خدماتی شرکت و آبان هم معاون یه جاش امیر بهش گفت
- چون معاون شدی ، میخوای که برم؟
آبان هم جواب داد
+ معاون باشم هم باز رئیسم تویی :)