- مخاطبِ خاص
من اگه جای نویسنده بودم داستان و طور دیگه ای ادامه میدادم .
هیچکس نفهمید
نه آن شب ، نه فردایش ، نه سالها بعدش ..
هیچکس نفهمید که قباد دیوانسالار نمُرد.
فقط زندگیاش مُرد .
وقتی گلوله به تنش نشست و چشمهاش تار شد .
فقط یه فکر توی ذهنش چرخید
شهرزاد ..
اما چشم که باز کرد ، نه عطر اون زن بود نه صدای گریهی بچهاش .
فقط بوی الکل و ید ، و سقف پوسیدهی بیمارستانی دورافتاده
پرستار گفت :
– یه مردی تو رو آورد . نگفت کیه ، رفت.
فقط گفت "زنده بمونه". همین .
قباد حرفی نزد .
فقط به پنجره خیره شد .
بارون میبارید
و تو دلش، فقط یه جمله چرخ میخورد
[ دیگه واسه کی زندهم؟ ]
- مخاطبِ خاص
- 26 days left until the birth of the light of my heart :)
- 25 days left until the birth of the light of my heart :)
- مخاطبِ خاص
- 25 days left until the birth of the light of my heart :)
- 24 days left until the birth of the light of my heart :)
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهخودت سپردم غمی را که بیصدا قلبم را میخورد :)
اشک عزیز
وقتی موضوع جدیه و من دارم به شدت
بحث میکنم و عصبانیام و حق با منه و
باید محکم باشم گوله گوله نریز ، نریز احمق جان گند میزنی به همه چی .