- مخاطبِ خاص
+
داریم به لحظه هایی نزدیک میشیم که
سیدالشهداء به پهنای صورتشون
اشک میریزن و زمزمه میکنن :
إلهی! اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِی الْمَذاهِبُ
فی سَعَتِها وَتَضیقُ بِیَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها
خدایا
تو پناهگاه منی
هنگامی که راه ها
با همه ی وسعت شان درمانده ام کنند
و زمین با همه ی پهناوری اش
بر من تنگ گیرد.
- مخاطبِ خاص
_ پرسیدم از طبیبی ؛ احوال دوست گفتا
«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه»
هدایت شده از Willi
شب شد. بلاگرها کمکم مسواک میزنند تا بخوابند. امروز روز سختی داشتند. از ابتدای صبح کلی متن و ویدئوی سوزناک حاضر کردند و ضجههای مجازی زدند تا فالوور جمع کنند و حالا خستهاند. باید استراحت کنند تا فردا برای یک ماجرای جدید انرژی داشته باشند.
حالا با فالوورهای جدیدی که از اتفاقات امروز جمع کردهاند، میتوانند تعرفهی استوریها و فروش اجناس بنجل دیگران را بیشتر و باتعرفهی گرانتری تبلیغ کنند.
آنان میدانند این مردم هوش تاریخی بسیار موقت و زودگذری دارند.
شب شد. حالا آن دخترک در سردخانه خوابیده و ما آنرا از یاد میبریم و حیف از آن و وامصیبتا بر خانوادهاش.
شب شد. چشمهایمان را میبندیم تا مافیا چشمهایش را باز کند و جان شهروندی دیگر را بگیرد تا بلاگرها نان بخورند و موجسواری کنند.
شب شد و بنان میخواند:
آه .. ای الههی ناز ..