به هرشبی که به نزدِ خدا فضیلت داشت،
نگاه کردم و دیدم شب زیارتِ توست..
التماس دعا 🤍
شب شد. بلاگرها کمکم مسواک میزنند تا بخوابند. امروز روز سختی داشتند. از ابتدای صبح کلی متن و ویدئوی سوزناک حاضر کردند و ضجههای مجازی زدند تا فالوور جمع کنند و حالا خستهاند. باید استراحت کنند تا فردا برای یک ماجرای جدید انرژی داشته باشند.
حالا با فالوورهای جدیدی که از اتفاقات امروز جمع کردهاند، میتوانند تعرفهی استوریها و فروش اجناس بنجل دیگران را بیشتر و باتعرفهی گرانتری تبلیغ کنند.
آنان میدانند این مردم هوش تاریخی بسیار موقت و زودگذری دارند.
شب شد. حالا آن دخترک در سردخانه خوابیده و ما آنرا از یاد میبریم و حیف از آن و وامصیبتا بر خانوادهاش.
شب شد. چشمهایمان را میبندیم تا مافیا چشمهایش را باز کند و جان شهروندی دیگر را بگیرد تا بلاگرها نان بخورند و موجسواری کنند.
شب شد و بنان میخواند:
آه .. ای الههی ناز ..
دوره غمت هم تموم میشه عزیزم، با آدمهای جدید آشنا میشی، کارهای جدید میکنی، تجربههای جدید برات پیش میان و مسیرت کم کم عوض میشه. دور میشی از غمت، دور میشی از تاریکی، زیاد نگرانش نباش.
حسین(ع) گفت: من در حق شما بدی کردهام؟
گفتند: از پدرت کینه داریم!
| و حالا فرزندانشان در آستانهی غدیر به شیعیان حمله میکنند.. |