Willi
ای دوست؛ گلی به یادگاری بفرست! گر گل نبود، خوشه خاری بفرست!
من خسته شدم در این دیار، یادم کن!
یک نامه و یک پیامِ خالی بفرست..
تو، جزو " نبایدها " بودی
" باید " بودیها،
برای من، " نباید " بودی
که کاش " باید " بودی..
از احوالم اگر بپرسی باید به تو بگویم؛ این ایام مدام غمم را با غمهای بزرگتر عوض میکنم، تا خیلی هم اسیر تکرار نباشم..
دیگران میتوانستد وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند؛ اما برای من، همه چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه آسودگی و سبکسری میبست.
اگر دیگر پیدا نشدم، از یاد ببر و فکر کن فقط خواب بدی بودهام که فراموش کردهای.
- حمید سلیمی
شما اما به دینی معتقدید که در آن غرور کاذب؛ از صفات شیاطین است و عابد، از اهریمن گریزان! چگونه است که بدین منوال، خود، طریقتِ ظلم پیش گرفته و نقاب سیهدلی بر چهره زدید؟ مگر نه این است که پیامبر اسلام فرمودهاند با ضعیفان مدارا کنید و به هم نوع خویش ( حتی در دینی دیگر ) ظلم روا ندارید؟ قرآن را طوری تفسیر میکنید که به منفعت خویش نزدیک باشد. یک کتاب است و یک دین واحد، در مقابل هزاران تفسیر دروغین و میلیونها مسلمانِ شیطانصفت.
بیتجربه و خام؛ نارس هستی که هنوز عظمت احساسات را درک نکرده و گمانت بر این است که راه نجات خود از هوای نفس و نوسانات هورمونی، دوری گزیدن و تظاهر به فراموشی، ندیدن و تهی بودن از هرگونه تمایل است.
منسوخ | مغزهای کوچک زنگزده