هدایت شده از کنجد
امروز با مامان داشتیم لباسمو تزئین میکردیم و بهش تور و مروارید میزدیم، بلافاصله اولین شعری که باهاش مواجه شدم از آقای کسایی= )))
کوفتم کرد خلاصه.
ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله
خشنود بندگان و خداوند با گله
ای خویشتن به جامهی نیکو فریفته
وندر زبان همیشه تو را بانگ و مشغله
زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ
کاو را نه بادبان و نه گوی و نه اَنگُله
پ.ن:
بادبان:یقه
گوی:دکمه
انگله:جادکمه
ای کاش که دلقک شده بودم، نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است
تن را بدهی دل ندهی فرق ندارد
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است
خریدند تنت را و بریدند کفنت را
به یک آیه و چند سکه ببستند دهنت را...
نه روحی به کار است نه عشقی به بار است
فقط شهوت مردانه به اندام تو یار است!
شکستند دلت را و غرور و حرمتت را
سکوتت گرفت از تو تمام فرصتت را...
#بخش_علایق