eitaa logo
مختصرشعری.
75 دنبال‌کننده
258 عکس
18 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم ارزو‌‌هایم را بدهم تا برساند به خدا...! به خدایی که خودم می‌دانم! نه خدایی که برایم از خشم نه خدایی که برایم از قهر نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند! به خدایی که خودم میدانم.. به خدایی که دلش پروانه ست...♡ "سهراب سپهری"
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟!
یکی از زیبا ترین و خوش وایب ترین عکسایی که گرفتم...✨
من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی دل‌وجانم به‌تو مشغول و نظر در چپ‌و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی! "سعدی"
آه جز آینه‌ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست یک خود آزاری زیباست که من تنهایم لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست ورنه تنهایی من که گره‌اش محکم نیست من از این فاصله‌ها هیچ ندارم گله‌ای هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست بی‌سبب درد که هم قافیه با مرد نشد آدم بی‌غم و بی‌درد بدان آدم نیست تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست "سیدتقی سیدی"
شب امتحان چیست؟ خسته ای، قهوه میخوری که سر حال بیای. میخوری، اثر نمیکنه. بعد میخوای بخوابی صبح بیدار شی بخونی، بخاطر کافئین دیگه خوابتم نمیبره.
به قولی: آمادگیم واسه رفتن به مرده‌*شور خونه بیشتره تا جلسه امتحان... |جوزی|
میتونم همین الان بابت اون دوتا بال های پشت لباسش و اون گیره ی هویجی ذوق کنم✨🤍
خدا برای چــه یک روح با دو جسم سرشت مرا برای جهنــــم ، تو را برای بهشــــــــت من و تو هر دو به یک صورت آفریـده شدیم یکی در آینه زیبـــــــــا ، یکی در آینه زشت گمان مکن که تــو مختاری و جهان مجبور که اختیار تو را هم خـــــــــدا به جبر نوشت اراده ای ست به گمراهی و هـــــــــدایت ما کدام معبد و مسجد ؛ کدام دیر و کنشت ؟! اگـــــــــر بناست بمانیم زیــــــــر این آوار بگــــو دگر نگذاریم خشت بر سـر خشت "فاضل نظری"
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد به من گفت ای بیابان گرد غربت! کیستی؟ گفتم: پرستویی که هرجا می نشیند لانه می سازد مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد "فاضل نظری"
بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو هم بیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم دیدی بهای عشق به جز خون دل نبود؟ آخر شدی شهید در این کربلا تو هم آیینه‌ای مکدرم از دست روزگار آهی بکش به یاد من ای بی‌وفا تو هم چندی ست از تو غافلم ای زندگی ببخش چنگی نمی‌زنی به دل این روزها تو هم ای زخم کهنه‌ای که دهان باز کرده‌ای چون دیگران بخند به غم‌های ما تو هم تاوان عشق را دل ما هرچه بود، داد چشم‌انتظار باش در این ماجرا تو هم "فاضل نظری"
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده باشد دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده به آفت شده باشد خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد! از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد! شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد