خون میچکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است..
"هوشنگ ابتهاج"
افسردگی
بهایی است که آدم ها برای شناخت خود می پردازند،
هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم عمیق تر رنج می بری...
"وقتی نیچه گریست"
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ ،
ﺩﻝ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ،
ﻏﻢ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ،
ﺗﻮ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪه ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ، ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ..
"وحشی بافقی"
#بخش_علایق
ميزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای ياد
يادی برای سنگ
اين بود زندگی!؟
"حسین پناهی"
هدایت شده از -مَسیح.
نه مرگ آنقدر تلخ است
و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان
شرف خود را بفروشد ؛
مولاعلی 'ع'
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد
یا که یک خانهی ویران ته شهری آباد
بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفگی با فریاد
فرض کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد
خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن
مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد
لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش
یک نفر روح پریشان مرا هل میداد...
"سجاد صفری اعظم"
#بخش_علایق
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس پدرانه ای که از امام علی (ع) میگیرم وصف شدنی نیست✨
ای کاش تونسته باشم منظور و حسم رو واضح انتقال بدم🤝
در عجب مانده ام از این همه نیرنگِ شما
خسته ام دیگر از این چهرهٔ صد رنگِ شما
در سرایِ دلِ تنگم ردِ پاهایِ تو نیست
جا نشد کوکبِ من در نظرِ تـنـگِ شما
رفتی ای بارِ گِران از دل و جان،باز مَگرد
سوخت آمـالِ من از همهمهٔ جنگِ شما
دیگر از زندگی و عشق مگو، لاف مزن
آدمیّت چه غریبَست به فـرهنگِ شما
خسته از جُنگِ غم آلودهٔ هر روز و شبَت
گوشِ من کـر شده از سـازِ بدآهنگِ شما
مـار، پـروَردَم و (عدلَست) به کفرانهٔ آن
زهرِ مُهلک خورم از نیشِ هماهنگِ شما
باغِ بی برگِ تو آزین شده از سار و کلاغ
بلبلی نیست به ایـوانِ سبک سنگِ شما
خیمه شب بازیِ تو قسمتِ پـایـانیِ اوست
نقشِ من دیده نشد... در دلِ پُر زَنـگِ شما
"نظام غلامی احمدآبادی"