چه جای شِکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هر جه بود زِ مار در آستین خوردم
فقط به خیزش فوارهها نظر کردم
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم
مرا نه دشمن شیطانیام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم
ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!
قفس گشودیام و «اختیار» بخشیدی
همینکه از قفست پَر زدم، زمین خوردم
"گریه های امپراتور، فاضل نظری"
#بخش_علایق
مختصرشعری.
چه جای شِکوه اگر زخم آتشین خوردم که هر جه بود زِ مار در آستین خوردم فقط به خیزش فوارهها نظر کردم ف
بیت دوم و سوم برای من شگفت انگیز زیباست✨
(هر زمانی که کتاب گریه های امپراتور فاضل نظری رو میخونم بیشتر به این پی میبرم که شما در اشعارشون حتی یک بیت بی محتوا و نازیبا پیدا نمیکنید.)
این موضوع در مورد کتاب های دیگه شون هم صادقه.
خدا کسی است که باید به دیدنش بروی
خداکسیکه از آن سخت میهراسی نیست:)
به «عیبپوشی» و «بخشایش» خدا سوگند
خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست..
#قاچکتاب
#بخش_علایق
"ضد، فاضل نظری"
استخوان های مرا در پنجه، آخر خرد کرد
آنکه میپنداشتم چون موم در چنگ من است
دوستان همدلم ساز مخالف میزنند
مشکل از ناسازی ساز بد آهنگ من است
از نبردی نابرابر باز میگردم! دریغ
دیر فهمیدم که دنیا عرصهٔ جنگ من است
مرگ پیروزی است وقتی دوستانت دشمناند
مرگ پیروزی است اما مایهٔ ننگ من است
از فراموشی چه سنگینتر به روی سینه؟!کاش
پاک میکردی غباری را که بر سنگ من است
"گریه های امپراتور، فاضل نظری"