eitaa logo
مختصرشعری.
75 دنبال‌کننده
258 عکس
18 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
«هر فردی که با شما مهربان است، عاشق شما نیست؛ برخی از مادران، فرزندانشان را درست تربیت کرده اند!» "مایکل جردن"
اینجا که منم نشانی از شادی نیست با چـــــشـمِ تَرَم توانِ فریادی نیست از صبر به مــن گفتی و حـالا یا رب امّید به آن صـبر که می‌دادی نیست "فردوس نوروزی"
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟! آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی لبخند های شادی و غم فرق دارند برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشتهٔ عشقت نظر کن پروانه های مرده با هم فرق دارند "گریه های امپراتور، فاضل نظری"
کردار بیار و گِرد گفتار مَگرد چون کِرده شود، کار بگوید که که کرد
{چراغ کم سو درد دارد فیتیله اش کثیف است نفت ندارد... دلم می‌خواهد زن صاحب‌خانه قطره ای نفت بیاورد که امشب بیداری لذت بخش است.}
دوستی در پیرهن دارم که با من دشمن است اعتماد از من برای من رقیبی ساخته است زهر می‌نوشاند و من شهد می‌پندارمش! عقل ظاهربین، چه تردید عجیبی ساخته است هرچه می‌بارد براین صحرا نمی‌روید گُلی چشم‌شور ازمن چه خاک بی‌نصیبی ساخته است من دوای درد خود را میشناسم! روزگار از دل بیمار من دیگر طبیبی ساخته است دل به شادی های بی‌مقدار این عالم مبند زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است "ضد، فاضل نظری"
این قسمت باعث شادی نبود، اما هوشیار کننده بود...
«من کاری با حرف های آدم ها ندارم حتی با عملکرد هایشان ام کاری ندارم من نشانه ها را دنبال می‌کنم ؛ نشانه ها هیچوقت دروغ نمی‌گویند.»
فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی‌کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این«هست و نیست» کاش‌که زیرو زبر شود رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درد دل کنم و دردسر شود ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند دیگر قرار نیست کسی باخبر شود موسیقی سکوت صدایی شنیدنی‌ست بگذار گفتگو به زبان هنر شود "ضد، فاضل نظری"
زخم تبرت مانده، ولی جای شکایت شادم که نگه داشته ام از تو نشانه! "سجاد سامانی"
خیلے کلافه ام و سرم درد می‌کند حسی عجیب روح مرا سرد می‌کند اعصاب زهرمار برایم نمانده است دارد تمام زندگی‌ام درد می‌کند چیزی شبیه یورش بی‌منطق خزان سرشاخه های روح مرا زرد می‌کند این درد بادکردهٔ تلخ جهنمی کاری که کارد با جگرم کرد می‌کند این درد پرمضاعف سرسام‌ریخته دارد چه با صلابت این مرد می‌کند مانند مار دور خودم پیچ میخورم خیلی کلافه ام و سرم درد می‌کند "محمود طبیب"