نگارینا دل و جانم ته دیری
همه پیدا و پنهانم ته دیری
نمیدانم که این درد از که دیرم
همیدانم که درمانم ته دیری
"بابا طاهر"
شمعیم و دلی مشعله افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ:)
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه ورانش
گهواره تراشاند و کفن دوز و دگر هیچ...
"ملک الشعرای بهار"
سعدیا! نیست به کاشانهٔ دل غیر تو کس
تا نفس هست، به یاد تو برآریم نفس
ما به جز حشمت و جاه تو نداریم هوس
ای دَمِ گرم تو آتش زده در ناکس و کس!
"ملک الشعرای بهار"
«طفلک ادوارد کاملا تنها بود. همیشه آرزوی لحظه ای را داشت که بتواند کاملا تنها باشد،
اما حالا که به آرزویش رسیده بود، میترسید.»
"شاهزاده و گدا"
«من هنوز خواب هایم را توی اتاق خواب های تو در توی خانه ی خالی شده ی کودکی میبینم...
یاد ها، صدا هایشان بریده بریده میآید
و وزوز خاطره ها توی خانه ی قدیمی خش خش دلهره آوری میآورد...
با گام های دزدکی و آهسته از خانه دور میشوم.»
"درهایی به اتاقک زیر آشپزخانه"
اندک اندک به این واقعیت تن در میداد که زندگی اش چیزی جز شکستی طولانی نبوده است.
"شوپنهاور"
اشخاص قدرتمند میدانند که چگونه بر زندگیشان مسلط باشند، حتی زمانی که اشک از چشمانشان جاری است!
"جملات ۸ ریشتری"
توی مقاله ای که خوانده بودم، نوشته شده بود دوست های خیالی معمولاً در زمان استرس ظاهر میشوند و با بالاتر رفتن سن، معمولاً بچهها دنیای خیالی خود را فراموش میکنند.
اما کِرِنشا چیز دیگری به من گفت؛
او گفت:«دوستای خیالی هیچوقت ترکت نمیکنن. فقط آماده و منتظر میمونن تا وقتی که به اونا نیاز داشته باشی.»
"پاستیل های بنفش"
فلک کی بشنود آه و فغانم
به هر گردش زند آتش به جانم
یک عمری بگذرانم با غم و درد
به کام دل نگردد آسمانم🌒
"بابا طاهر"
شهر بیم است کزین حُسن پرآشوب شود
این قَدَر نیز نباید که کسی خوب شود:)
"وحشی بافقی"